و نوآوري محلي

اولدرويد گرايشي را در جهت مسووليت‌پذيري و آزمايش در نظر دارد. براي دانش‌آموزان، ‌چنين نتايجي مي‌تواند شامل کاهش تفاوت‌هاي فردي‌، محدود شدن برنامه‌هاي آموزشي تحميلي، منحرف‌شدن برنامه‌هاي آموزشي به آمادگي براي آزمون و پذيرش دانش‌آموزان با پيشينه آکادميک ضعيف به علت تاثير منفي بر مدارس بوده و نتايج براي معلمان، شامل محرک ‌براي فريب‌کاري، احساس شرم، تقصير وخشم و احساس ناهنجاري و بيزاري مي‌شود‌.‌ ليشود ضرورت تعادل ميان معيارهاي خروجي تعريف شده وخلاقيت و نوآوري محلي را دريافته است.

شيوه‌هاي مديريت

وارد شدن در اجتماع پس از صنعتي شدن بر مبناي تغيير ديدگاه پسا‌نوين، موجب شده تا طبيعت کار در حال تغيير باشد و اين امر بر نقش رهبران آموزشي تاثير گذارده است. در ميان کشورهاي عضوOECD ‌، نظام مدارس،‌ شيوه‌هاي مديريتي جديدي را تجربه مي‌کند که منتج از کارکرد مدارس قرن بيست و يکم است. اولسن دريافته است که نظام اداري در اروپا با تغييراتي در محيط که از ساختار مديريتي موجود تاثير پذيرفته مواجه شده است. اين منظر قابليت اعتماد، سازگاري، قابليت پيش بيني و حسابرسي دارد. نظام مديريتي جديد نيرويي حاکم در بسياري دولت‌ها شده است. دمستر تاثير مديريت جديد رابه شرح زير توصيف کرده است:

• عدم تمرکز، به وسيله مدرسه خود – مديريتي

• ايجاد رقابت ميان مدارس

• نياز به محاسبه‌پذير شدن مالي‌ مدارس

• افزايش نظارت توسط شوراي حاکم بر مدارس

• تمرکز‌زدايي آموزش و ارزيابي نظارت

• توسعه‌ قدرت واختيارات مديران مدارس

• افزايش فشار براي ارزيابي نتيجه محور

• مورد نظارت واقع شدن اعمال مدرسه

• ارزيابي معلمين بر مبناي صلاحيت‌هاي افراد شاغل و...

• قواعد حاکم بر حرفه ‌تدريس

نيز يادگيري سازمان يافته ‌شامل اعتماد، همکاري، کارگروهي، شبکه اي، عمليات مورد نظارت، توسعه دائم کيفيت، کاهش ريسگ و پيشرفت حرفه‌اي است.

نقش رهبر مدرسه

نقش رهبر مدرسه با اهميت است. ‌فولان نتيجه گرفته است که مديريت مؤثر مدرسه، کليد اصلاحات پايدار است. سه گونه استراتژي جهت مديريت مدارس مورد اتخاذ قرار مي‌گيرد:

• استراتژي سلسله مراتبي ‌که در آن رهبر مدرسه به عنوان برنامه‌ريز، تخصيص‌دهنده ‌منابع، ‌سامان‌دهنده، ناظر، ‌انتشار‌دهنده اطلاعات و تحليل‌گر عمل مي‌کند .

• استراتژي دگرگوني که بر ترغيب کردن، ايده‌آل‌گرايي، لذت عقلاني، انگيزش کارمندان بر منباي ارزش‌ها، نمادها و نگاه مشترک است.

• استراتژي تسهيل‌کننده که افراد را دعوت به تلاش و قوت روحي مي‌‌کند. رهبر در حاشيه است و نه در مرکز‌.

رابطه کليدي جهت به کارگيري معلمان، توسعه و نگه داري وجود دارد. عواملي شامل ارضاي معلم، تاثير مدرسه‌، ‌توسعه، توانايي، مديريت معلم، مديريت فراگير، يادگيري سازمان يافته و توسعه. رهبران مدرسه مي‌توانند تاثير مهمي بر عوامل داشته باشند همان طور که مي‌توانند مانع افراط و گاهي فشار خارجي شوند. يک مديريت ماهر در مدرسه مي‌تواند احساس از خود دانستن در هدف در مسيري که معلمين شغلشان را ايفا مي‌کنند، ايجاد نمايد، مهمترين چالش مورد مواجه مدارس توسعه روز افزون نيست بلکه نگهداري توسعه است. مالفورد در تحقيقاتش نشان مي‌دهد که:

• مديريت اگر هم موقعيت محور و فراگير باشد(گروه مديران و معلمان) موجب ايجاد تغييرات‌ مي‌شود اما هريک به تنهايي به طور غير‌مستقيم بر خروجي دانش‌آموز تاثير دارند.

• يادگيري سازمان يافته، يا سودمندي اجتماعي معلم، ‌متغير مداخله‌گر مهمي ميان مديريت، کار معلم و بازده دانش‌آموز است‌.

• نگرش مثبت دانش‌آموزان از کار معلمان به طور مستقيم بر مشارکت در مدرسه، درک از محيط علمي و اشتغال در مدرسه تاثير دارد.

• مشارکت دانش‌آموز به طور مستقيم و اشتغال به طور غيرمستقيم، به موفقيت آکادميک ‌مرتبطند. مديريت همراه با آموزش تمرکز را بر وظيفه ملي در جامعه فرا‌نوين قرار مي‌دهد. جهت درک تغييرات تفکر و تأثير معلمين و مديران مدارس تا به امروز، مطالعه تاريخي آموزش ضروري است.

دوره تاريخي نقش آموزش

در يک سمپوزيوم در سال 2003ميلادي توسط OECDوCERL راجع به«احساسات و يادگيري»جارل بنگسون مختصري از تاريخ آموزش ارائه کرد. هدف تدريس توسط پروتاگوراس يکي از شاگردان سقراط انتقال ارزش‌ها، فرهنگ و دانش در يک صورت خاص بيان شده است. ديگر تاثيرات از زن بيان شده که آزادي اشخاص بوده که با موعظه‌هاي اخلاقي کنفسيوس در رابطه با جهان اخلاقي بوده است. الگوي انتقال دانش در عصر روشنگري ‌تعميق شده است. آغاز قرن بيستم با تولد علوم طبيعي به ويژه علوم کشاورزي همراه بوده است. اين امرموجب تولد صنعت اندازه‌گيري‌ در آموزش است که يکي از نيروهاي برجسته در آموزش در اواخر قرن شد که نظام آزمون در مدارس را ايجاد کرد. امروزه نظام آموزشي به ويژه نشأت گرفته از دو نيروي اصلي صنعت اندازه‌گيري و ديگرپيوستگي اجتماعي است. امروزه البته علم اقتصاد گفتمان عظيمي است. پروژه نوين در مقابل اسطوره‌هاي قرون وسطي وسنت‌ها و نيز حاکميت کليسا بوده است. نوين‌گرايي از قرن 17آغاز شد و در دهه 1960 و 70 ميلادي اين طرز تفکر شروع به تغيير کرد. ‌دوره فرا‌نوين مي‌تواند به شکل شرايطي تاريخي – فرهنگي نگريسته شود که بر مبناي روايت‌هاي از هم پاشيده بوده، يک بحران ايدئولوژي زماني که ايدئولوژي ديگر شفاف نبوده است. تغييرات کلي در جامعه فرا‌نوين، تغييرات ارزشي وعادت‌ها نمي‌تواند مورد چشم پوشي قرارگيرد،نقش مديران مدرسه والزام به استقلال عليه فرهنگ کنترل تغييرات در جامعه تاثير زيادي بر آموزش داشتند و نقش معلمين، مديران مدرسه نظام اداري و سياستداران را تعديل کرده است. مديريت همراه با آموزش مي‌تواند يک استراتژي فرا‌نوين تلقي شود که مي‌تواند براي توسعه آموزشي مفيد باشد. دانش‌آموزان از ارزش‌ها و تسهيلات فرا‌نوين بهره مي‌برند. در حالي که معلمين با تفکرات پيشين که در حال حاضر قابل نقد است آموزش ديده‌اند. دانش‌آموزان به الگو‌هايي جديد در زندگي نياز دارند که منعکس کننده آنچه اتفاق مي‌افتد و قرار دادن روش‌ها و اطلاعات در الگويي قابل فهم و سالم باشد.

تعريفي از فرهنگ مدرسه

تعريف ارائه شده از فرهنگ مدرسه در آنچه که در مدرسه در جريان است: پوشش کارمندان، آنچه راجع به آن گفت‌وگو مي‌کنند، اراده به تغيير، عمل به آموزشي و تاکيد بر ياد گيري. فرهنگ زير ساخت هنجار‌ها، ارزش‌ها، اعتقادات، سنت‌ها و تشريفات است که در گذر زمان ايجاد شده چنانچه مردم با يکديگر کار مي‌کنند، مسائل را حل مي‌نمايند و با چالش‌ها مقابله مي‌کنند‌.‌ آيا ممکن است فرهنگ مدرسه را در يک منظر‌نوين يا فرا‌نوين جاي داد؟ اگر دانش‌آموزان از منظر فرا‌نوين رفتار کنند و فرهنگ حاکم بر مدرسه توسط منظر‌نوين، چه روي مي‌دهد؟ آيا به همين دليل است که دانش‌آموزان داراي نگاه نوين يا فرا‌نوين هستند؟ آيا استراتژي‌هاي فرا‌نوين مي‌تواند براي همه دانش‌آموزان سودمند باشد يا دانش‌آموزان متفاوت نياز به نگاهي متفاوت و استراتژي‌هاي يادگيري متفاوت دارند؟

الگوي شبکه سه‌گانه و پروژه پيشرفت

با بهره‌گيري از الگوي تجزيه و تحليل استفاده شده که تا سال 2005ادامه مي‌يابد، هدف تشريح تغييرات در تفکر معلمان با استفاده از الگوي نظري است، موسوم به الگوي سه گانه شبکه. محصول مورد انتظار تحقيق، به مديران مدرسه براي ساخت فرهنگ مدرسه از منظر فرا‌نوين کمک خواهد کرد. هدف کلي اين تحقيق مساعدت ياد گيري سازمان يافته و تعميق و حرفه‌اي‌گري معلمان و مديران مدرسه است. شبکه‌اي از احتياجات مي‌تواند نيازهاي دانش‌آموز و نياز‌هاي آموزشي را تشريح کنند . ازمنظر نوين، شبکه نياز‌ها توسط معلمين اجرا مي‌شد که نيازهاي دانش‌آموزان را مي‌دانستند. ازسوي ديگر، اگر شما هميشه بر نياز‌هاي دانش‌آموزان تکيه کنيد، گاهي همه موضوعات آموزش دانش‌آموزان –محور استوار مي‌شود. در طرف ديگر، شبکه اي از عوامل مي‌تواند تشريح کند که چرا برخي امور اتفاق مي‌افتند و ريشه فرآيند‌ها و عوامل چيست. چرا يک پنجم دانش‌آموزان نمره کافي جهت ورود به دوره‌هاي آموزشي ثانويه را حاصل نمي‌نمايند؟ کدام عوامل و استراتژي‌ها منجر به ايجاد چنين نتايجي شده است؟ شبکه استراتژي‌ها شامل يک يا چند عامل تعيين کننده است که فعاليت‌هاي آموزشي را تشکيل مي‌دهد. معلمان نظامي از فعاليت‌هاي آموزشي ارتقاي يادگيري به آموزش بر اساس شبيه سازي تکيه دارد،معلم نياز به يافتن تدارکات مناسب براي دانش‌آموزان دارد که بر يادگيري دانش آموز تاثير گذارد تا نتايج مورد انتظار را به دست آورد. اگر انتقال دانش عامل تعيين کننده است، چطور مي‌توان به زنجيره عوامل نظر داشت و چه عقايدي منجر به چه نتايجي مي‌شود؟ برعکس، با استفاده از شبکه اي از عوا مل، کمک مي‌شود براي آزمون اينکه چطور دانش‌آموزاني معين به مدرسه مي‌آيند اما در کلاس حاضر نمي‌شوند؟ با ايجاد زنجيره استراتژيکي از عوامل تعيين کننده، در يک نگاه نوين و تشريح نتايج مورد انتظار و مقايسه آنها با فرآيند‌هاي مشابه با عواملي از نگاه فرا‌نوين، جالب است تفاوت محصولات يا جاذبه‌ها آزمون شود. تفاوت‌ها انعکاساتي را ميان معلمان و مديران پديدار مي‌‌کنند که بر فرهنگ مدرسه تاثير مي‌گذارد. زماني که معلمان از اين شيوه جهت برنامه ريزي امورشان بهره مي‌گيرند نفع واقعي براي کار دانش‌آموزان است. برنامه‌هايشان، رفتار و طرز فکرشان از منظر فرا‌نوين با شيوه شبکه سه‌گانه، فکر کارگشا متداول گشته و يادگيري را گسترده مي‌نمايد، هم در مدارس و نيز در ساير حوزه‌هاي يادگيري. علاوه بر اين، زماني که معلمين از چنين نظام زنجيره اي متفاوت به صورت شبکه‌اي استفاده مي‌کنند، براي دانش‌آموزان ممکن مي‌گردد تا ياد بگيرند چطور از روش‌هاي مشابه در يادگيريشان بهره برند حتي سريع تر از معلمان خود.‌

نتيجه‌گيري

نظر به علائم و ابزارهاي عمومي‌مدرسه محور، نياز گسترده اي به نقد کردن امور مدرسه از منظر تاريخي، معاصر و آينده وجود دارد. جهت تفسير امور ملي، تشريح تفکر فعال و نظام مند کردن استراتژي‌ها و چگونگي ارزيابي اهداف، شروع مناسبي است. مشخص شده است مديريت عمومي جديد تمايل به مديريت براي نتايج دارد به وسيله ابزار‌هايي با طرز تفکر فرا‌نوين. با آزمون قرار دادن فرهنگ مدرسه در طرز تفکر نوين و فرا‌نوين راه‌هايي شناخته شده است. با آزمون قرار دادن فرهنگ مدرسه در طرز تفکر نوين و فرا‌نوين راه‌هايي شناخته شده است که مديران و معلمان مي‌توانند با علائم مشکلات در مديريت عمومي‌ جديد مواجه شوند و از ابزارهاي عمومي جهت توسعه يادگيري سازمان يافته استفاده کنند. بازده اقتصادي نشان از کاهش بودجه داشته است. نسبت وسيعي از معلمان در دهه اخير بازنشسته مي‌شوند و درخواست آموزش به معلمين به نظر مي‌رسد نسبت به آنچه انتظار مي‌رود کاهش يابد . چه اتفاقي مي‌افتد هنگامي که مسئولين نتوانند معلمين بازنشسته را با معلمين جديد جايگزين کنند؟حتي اگر چنين شود، آيا مدارس مکان رقابتي خواهد بود؟ آيا مديريت عمومي جديد مي‌تواند سناريويي ايجاد کند که با چالش‌ها مواجه شود؟ يا مناسب است اين چنين تصور شود که يادگيري سازماني و مديران مدارس که فرآيند خلاقانه نوين را رهبري مي‌کنند، مي‌توانند راه حلي جهت يادگيري در فرآيندي طولاني در جامعه فرا‌نوين بيابند.

منبع:http://rizgar88.blogfa.com/post-186.aspx