کردستان

قوم کرد

در كوه ها و دره های میان عراق و ارمنستان به ویژه در 60 كیلومتری شمال باختری موصل درعراق كه امروزه ‹‹ زخو›› نامیده می شود، ساكن بوده اند. گفته می شود اصطلاح كردستان را سلجوقیان برای تمایز نواحی كردنشین از ولایت جبال عراق وضع كرده اند که سرزمین های بین آذربایجان و لرستان و قسمتی از اراضی سلسله جبال زاگرس را كه مركز آن در ابتدا ناحیه بهار (در 18 كیلومتری شمال باختری همدان) و بعدها چمچال در نزدیكی كرمانشاه امروزی ذکر شده، در بر می گرفته است.

قلعه ها و استحكامات كردها در بین سال های 16 تا 20 هـ . ق به تصرف اعراب در آمدند. کردها درخلال سال های فتح ایران به دست اعراب، همواره در نقاط مختلفی چون فسا، دارابجرد، زور و دارآباد در دفاع از ایران زمین شرکت داشته اند. اقوام کرد هم چنین در روزگار غلبه اعراب بر ایران، همواره از پیشتازان قیام در برابر ظلم و ستم اعراب بودند. قیام ها و شورش های سال های 90 و 148 هـ . ق کردهای فارس و موصل، که به ترتیب به دست حجاج ابن یوسف ثقفی و خالد برمكی سرکوب شدند، گواهان این مدعایند

در حمله کردها به اطراف اصفهان و فارس (231 هـ. ق)، یكی از سرداران ترک خلیفه به نام وصیف پس از پیروزی بر این مناطق، نزدیک به پانصد نفر از افراد آن جا را به اسیری به عراق برد. در قرن های چهارم، پنجم و ششم هجری، شدادیان كه كرد و از قبیله روادی بودند، حكومت های مستقلی را در نواحی كردنشین تشكیل دادند. دولت معروف ایوبی در مصر و شام نیز برخاسته از همین خاندان است. در دوران زمام داری شرف الدوله دیلمی ( 372 – 379 هـ ‌. ق) پیكار او با بدر بن حسنویه در كرمانشاه یكی از رویدادهای مهم است كه به پیروزی بدر و تسلط وی برعراق عجم و شكست شرف الدوله منجر شد. با کشته شدن بدر بن حسنویه در سال 405 هـ . ق به دست طایفه ای كرد به نام ‹‹جورقان››، شمس الدوله پسر فخرالدوله دیلمی بلافاصله شاپورخواست (خرم آباد)، دینور، بروجرد، نهاوند، اسد آباد و قسمتی از اهواز را ضمیمه قلمرو خود كرد.

شهرهای كردستان درزمان حمله مغول از قتل و غارت مصون نماند و در زمان تیمور و تركمانان قره قویونلو و آق قویونلو، كردستان و «دیار بكر»، میدان تاخت و تاز سپاهیان تیمور و تركمانان شد. شاه اسماعیل اول ـ موسس سلسله صفویه ـ به علت سنی بودن كردها رابطه ای با آن ها نداشت. درمقابل؛ سلاطین عثمانی در تقویت هرچه بیش تر كردها می كوشیدند. دولت ایران در دوره صفویه به قسمت وسیعی از كردستان آن روز كه دامنه های خاوری كوه های زاگرس را در بر می گرفت تسلط داشتند و نخستین كتاب درباره قوم كرد به زبان فارسی با نام ‹‹شرفنامه بدلیسی›› در این دوره تدوین شده است.

با تشكیل سلسله زندیه، ‌برای نخستین بار درتاریخ ایران؛ سلسله ای كرد نژاد به سلطنت رسیدند. در اواخر این سلسله طایفه دنبلی - یكی از طوایف بزرگ كرد – نیز قسمتی از آذربایجان غربی را اشغال کرد و خوی را به عنوان مرکز حکومت خود برگزید. در سال 1878 میلادی شیخ عبیدالله نقشبندی با کمک کردها و تحت حمایت دولت عثمانی به فكر تاسیس كردستان مستقل افتاد. به این ترتیب در سال 1880 میلادی طرف داران وی، اطراف ارومیه، ساوجبلاغ(مهاباد امروزی)، مراغه و میاندوآب را به تصرف خود درآوردند و سپاهیان ایران به زحمت توانستند تجاوز آنان را دفع كنند. از دیگر تلاش ها در جهت استقلال نواحی کرد نشین می توان به شورش قاضی محمد در سال 1946 میلادی اشاره کرد. وی هم زمان با حضور قوای متفقین در ایران و حمایت دولت روسیه شوروی، جمهوری خلق كردستان را به مركزیت مهاباد تشكیل داد، که پس از تخلیه كامل ایران از قوای متفقین و اعزام ارتش دولت مركزی به نواحی آذربایجان و كردستان، این شورش و جمهوری ناشی از آن نیز از هم پاشید. کردستان همواره به دلیل شورش ها و بیم خطرحکومت مرکزی ازآنان؛ مورد بی مهری حکومت های وقت بود. پس از روی کار آمدن دولت جمهوری اسلامی، كردستان امروزی یكی ازآرام ترین دوره های تاریخی خود را می گذراند و از استان های مهم و استراتژیک سرزمین ایران به شمار می رود و بین مردم و دولت تفاهم و وفاق قابل توجهی وجود دارد و بدین لحاظ از امنیت کاملی برخوردار است.

زبان‌ کردی

زبان‌ کردی زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. زبان‌ کردی از زیرگروه شمال غربی زبان‌های ایرانی است که خود در شاخه هندوایرانی خانواده زبانهای هندواروپایی دسته بندی می‌شود.

زبان كردى اخص را كرمانجى مينامند كه خود لهجه هاى متعدد دارد مانند: مكرى، سليمانيه يى، سنندجى، كرمانشاهى، بايزيدى، عبدويى، زندى. زبان كردى با دسته شمالى لهجه هاى ايرانى غربى بعض مشابهات دارد، و از زبانهاى مهم دسته غربى بشمار ميرود وصاحب اشعار و تصانيف، قصص و سنن ادبى است.

شبیه ترین زبانها به زبان کردی، لری، بختیاری، فارسی، بلوچی، تالشی، تاتی، تبری، گیلکی، دیلمی، سمنانی، سنگسری، زازاکی، گورانی، زبان آذری و زبان‌های ایران مرکزی هستند، این زبانها متعلق به زبان‌های ایرانی غربی هستند.

«زبان کُردی» بر خلاف زبان فارسی یک شکل استاندارد ندارد. و اصطلاح زبان کردی امروزه برای طیفی از زبان‌ها و گویش‌های ایرانی شاخه شمال غربی استفاده می‌شود که گاه به هم نزدیک و گاه نسبت به هم از نظر زبان‌شناسی دورند.  

زبان‌ کردی عمدتا در بخشهایی از ایران، عراق، سوریه، و ترکیه مورد استفاده قرار می‌گیرد. جمعیتهای پراکنده کرد همچنین در جمهوری آذربایجان و ارمنستان نیز زندگی می‌کنند.[۱۴] شاخه‌های اصلی زبان کردی عبارتند از:

کردی شمال-غرب: کرمانجی

زبان کردی (سورانی) در عراق زبان رسمی است  در حالی که‌ در کشور سوریه ممنوع است. تا اوت ۲۰۰۲ در ترکیه‌ محدودیت‌های شدیدی بر آن (کردی کرمانجی) اعمال می‌شد گرچه هنوز کاربرد آن در ترکیه محدود است. در ایران نیز در رسانه‌ها امکان استفاده‌ از آن وجود دارد در حالی که‌ استفاده‌ از آن در نظام آموزشی دولتی هنوز صورت نپذیرفته‌است.

کردی از ریشه زبان های ایران قبل از حمله اعراب به ایران، يعنی زبان پهلوی اشکانی است. این گويش از عربی و ترکی تأثير چندان نپذيرفته و کمابیش اصیل مانده است. زبان کردی دارای ادبی بسیار پهناور است. قديم‌ترين نوشته به زبان پهلوی اشکانی قباله‌ای است که از اورامان در کردستان به دست آمده.

 

 

 

گویش‌ها و لهجه‌های زبان‌ کردی

گویش‌ها

لهجه‌ها

کردی شمالی (کرمانجی)

سَنجاری · جُدیکانی · اُرفی · بوتانی · بایزیدی · هَکاری · سورچی · کرمانجی خراسانی (قوچانی، بیرجندی) · شِکاکی  · وانی · سرحدی · جزیری · بادینانی

کردی میانی (سورانی)

مُکریانی · پیشدَری · خوشناوی · اربیلی · گَروسی · اردلانی · سلیمانیه‌ای · وَرماوه‌ای · گَرمیانی · کُلیایی · کرکوکی · بـِنگِردی · رَوان‌دِزی · جافی

کردی جنوبی (کلهری)

کرمانشاهی · کلهری · سنجابی · لکی · لری پشت کوه · فِیلی ·

گورانی - زازایی

حلبجه‌ای · شیخانی · تختی · لاهونی · زنگنه‌ای ·

دومبِلی · کُری · مُدکی · درسیمی · سیوِرِکی · کوچکِری

 

 

استان کردستان

كردستان استانی سرسبز و خرم با وسعتی معادل بیست و هشت هزار و دویست و سه كیلومتر مربع در غرب ایران قرار دارد. این استان كه در دامنه‌ها و دشت‌های پراكنده سلسله جبال زاگرس میانی قرار گرفته است، از شمال به استان‌های آذربایجان غربی و زنجان، از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان كرمانشاه و از غرب به كشور عراق محدود است. ساکنان استان کردستان به زبان‌ کردی سخن می‌گویند. مرکز این استان، شهر سنندج است. استان كردستان براساس آخرین تقسیمات كشوری در سال ۱۳8۵ دارای ۸ شهرستان، ۱۲شهر، ۲۱ بخش، ۷۸ دهستان و ۱۷۶۵ آبادی دارای سكنه بوده است. شهرستان‌های این استان عبارتند از: بانه،‌ بیجار، دیواندره، سقز،‌ سنندج،‌ قروه، كامیاران و مریوان.آخرین پیش بینی ها (مرکز آمار ایران) برای سال88جمعیت 180/460/1نفر است.

نام کردستان

کردستان متشکل از دو کلمه «کرد» و پسوند «ستان» به معنی مکان می باشد. کردستان مکان و سرزمین کردها     می باشد. ناحیه ای است در ایران واقع شده است. کلمه کردستان برای اولین بار بطور رسمی در دوره سلجوقی بکار برده شد و از آن پس ثبت گردید.

جغرافیا

استان كردستان با مساحت ۲۸۲۰۳ كیلومتر در غرب ایران مجاور كشور عراق بین ۳۴ درجه و ۴۴ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۳۰ دقیقه عرض شمالی و ۴۵ درجه و ۳۱ دقیقه تا ۴۸ درجه و ۱۶ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد كه این مساحت ۷/۱ درصد از مساحت كل كشور را شامل میشود و از نظر وسعت رتبه ۱۶ را در كشور دارا است. از شمال به استانهای آذربایجان غربی و قسمتی از زنجان و از جنوب به استان كرمانشاه و از شرق به استان همدان و قسمتی دیگر از استان زنجان و از غرب به كشور عراق محدود میباشد . از لحاظ اقلیمی و طبیعی استان كردستان منطقه ای كوهستانی می باشد كه دشت های مرتفع و دره های پهن نیز در پهنه منطقه گسترده شده اند. اختلاف ارتفاع بین بلندترین و پست ترین نقاط استان به حدود ۲۴۰۰ متر می رسد. كوه شاهو با ارتفاع ۳۳۰۰ متر بلندترین و منطقه آلوت در بانه با ارتفاع حدود ۹۰۰ متر كم ارتفاع ترین نقطه استان می باشد. كه این اختلاف ارتفاع خود باعث به وجود آمدن اقلیم های متفاوت می گردد.

آب و هوا

اقلیم كردستان متاثر از توده های هوای گرم و مرطوب مدیترانه ای است كه این توده ها موجب بارندگی هایی در بهار و ریزش برف در زمستانها شده است. این توده های هوایی كه از اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه با برخورد به ارتفاعات زاگرس بخش قابل توجهی از رطوبت را بصورت بارش های پراكنده برف و باران در این منطقه نشان میدهند. تعداد روزهای یخبندان ۱۰۹ روز و میزان بارندگی سالانه در شرایط عادی اقلیمی معادل ۵۰۰ میلی متر میباشد. بیشترین میزان بارندگی مربوط به شهرهای مریوان و بانه حدود ۸۰۰ میلی متر در سال و كم ترین میزان بارندگی در ناحیه شرق حدود ۴۰۰ میلی متر و در قسمت مركزی استان یعنی سنندج نزدیك به ۵۰۰ میلی متر در سال است. نفوذ توده‌های مرطوب زمستانی و بهاری در مریوان و دریاچه زریوار تأثیر فراوانی در مرطوب و معتدل شدن هوای این ناحیه دارد. میزان رطوبت و بارش مناسب باعث ایجاد جنگل‌های انبوه بلوط و گونه‌های مختلف درختان جنگ

كوه ها و قله ها

ارتفاعات، دامنه ها و رشته كوههای متعدد استان كردستان از دیگر قابلیت های تفرجگاهی آن به شمار می آیند. رشته كوههای غرب كشور به صورت رشته هایی موازی، تمامی پهنه استان را در بر گرفته اند و محدوده طبیعی آن را تشكیل میدهند. یخچال های قلل مرتفع، چشمه سارهای فراوان پوشش مناسب جنگلی و مرتعی دامنه های مناطق كوهستانی، به ویژه مناطق نزدیك شهرها (آبیدر، آربابا، شاهو) در جنوب استان عمدتا در روزهای تعطیل، پذیرای گروه زیادی از ساكنین مناطق شهری و مسافران استان هستند. مهمترین كوههای استان كه بیش از ۲۸۰۰ متر ارتفاع دارند عبارتند از : كوه كوچسار، كوه شیخ معروف، كوه پنجه علی، كوه كانی چرمه، كوه حلقه مسیر، كوه سنا سره، كوه میانه، كوه مسجد میرزا، كوه ملاکاوو، كوه حسین بك، كوه پیازه، كوه تخت، كوه هوعالی داغ، كوه چهل چشمه، كوه هواربرزه، كوه چرخ لان، كوه سراج الدین.

مناطق دیدنی

استان كردستان به علت دارا بودن شرایط مساعد اقلیمی و زیست محیطی، از دوران پیش از تاریخ، به عنوان یكی از استقرارگاه های بشری مورد توجه بوده و نتایج حاصل از كاوش های علمی باستان شناسی در مكان های باستانی حاكی از این مطلب است. در كردستان حدود هزار و دویست و سی و چهار اثر باستان شناسایی شده و حدود پانصد اثر از آنها در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

 

 

 

 

 

استان کردستان

مرکز

سنندج

شهرستان‌ها

بانه • بیجار • دهگلان • دیواندره • سروآباد • سقز • سنندج • قروه • کامیاران • مریوان

شهرها

آرمرده • بابارشانی • بانه • بلبان‌آباد • بویین سفلی • بیجار • چناره • دزج • دلبران • دهگلان • دیواندره • زرینه • سروآباد • سریش‌آباد • سقز • سنندج • شویشه • صاحب • قروه • کامیاران • کانی‌دینار • کانی‌سور • مریوان • موچش • یاسوکند

جای‌های دیدنی

مراسم پیرشالیار • اورامان تخت • بازار سنندج • عمارت وکیل الملک • قلعه تاریخی قمچقای بیجار • عمارت آصف وزیری (خانه کرد) • دریاچه زریوار • دریاچه سد وحدت • سنگ‌نبشته اورامان • شهر باستانی گروس • عمارت سالار سعید (موزه سنندج) • عمارت خسروآباد • غار کرفتو • قلعه زیویه • گردشگاه آبیدر • مسجد و زیارتگاه هاجره خاتون • مسجد دارالاحسان • مسجد آویهنگ • مسجد دومناره • قرآن تاریخی نگل • حمام خان • پل قشلاق • حمام عمارت آصف • عمارت مشیر دیوان • عمارت امجدالاشراف • کلیسای سنندج

 

 

جاذبه های طبیعی

بیشر جنگل های استان دراطراف شهرهای بانه و مریوان واقع شده و بعد از جنگل های شمال كشور در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد. در حال حاضر جنگل های استان به صورت درختچه و بوته های پراكنده درآمده است. معروف ترین درختان جنگلی این جنگل ها بلوط، گلابی، گردو، سیب وحشی، پسته وحشی، زالزالك، آلبالو جنگلی، نارون، افرا و درخت هایی مانند گز و بید وحشی در كنار رودخانه است. نواحی جنگلی استان عبارت اند از: جنگل های مریوان (۱۸۵۰۰۰ هكتار)، بانه (۵۰۰۰۰ هكتار)، سقز (۷۰۰۰ هكتار) و جنگل های منطقه سنندج كه مساحت آن حدود ۷۸۰۰۰ هكتاراست و بیشتر درغرب كامیاران و جنوب سنندج واقع شده اند. از دیگر جاذبه های طبیعی استان میتوان به پارك جنگلی آبیدر، منطقه اورامان، دریاچه زریوار، آبشاربل، چهل چشمه، سراب قروه و آبشاركویله اشاره کرد.

 

شب یَلدا

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان غروب آفتاب از ۳۰ آذر تا طلوع آفتاب در ۱ دی اطلاق می‌شود، که برابر با ۲۱ دسامبر یا ۲۲ دسامبر است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

پیشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد ایزد مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند.آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و «میزد» نثار می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را «میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن می‌نهادند.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد.

ریشه واژه یلدا

واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه‌های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده است).

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام

·     امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌است و کریسمس به عنوان آمیز‌ه‌ای از جشنهای ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۱] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمینهای تحت فرمانروایی امپراطوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز 17 دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام مینهادند. این جشن تا هفت روز ادامه میافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌گردید. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده مینموند روز انقلاب زمستانی به جای 21 یا 22 دسامبر حدوداً در 25 دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها مینمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمینهای تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه میافت که رومیان انرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز 25 دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزیند تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان مینامد، جایگزین نمود تا از التقاط این دو مناسبت نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید مسیح می‌باشد را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.[۲] تاریخدانان تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند، اما مسیحیان با رجوع به اناجیل و با توجه به اشاره‌های آن به فصل زراعت و اعتدال هوا میلاد مسیح را در اعتدالین (بهار یا پاییز) واقع می‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و موسس میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند لیکن این ایده از دهه 1970 میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌آمیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل گشته است.[۳] با اینحال زادروز میترا در آیین باستان مهر در ایران زمین مصادف با شب یلدا و انقلاب زمستانی در روز 21 یا 22 دسامبر بوده است و جشن زادروز میترا در آیین میتراییسم روم هم با انقلاب زمستانی مصادف بوده که به علت پیروی رومیان از گاهشماری یولیانی در 25 دسامبر واقع می‌شده است.

  • در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌نمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌است.
  • در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌است و آن را خورشید شکست‌ ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی اش، میلاد و تولد است). ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
  • در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌کنند. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
  • یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
  • آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
  • نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

  • در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست، شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
  • در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
  • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
  • همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.
  • در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
  • در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
  • در گیلان هندوانه را حتما فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)
  • مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.

 

 

نقش رایانه در آموزش و کلاس درس

متنی که ملاحظه می نماید مقاله نگارنده درباره نقش رایانه در آموزش و کلاس درس است. مجله مدرسه فردا این مقاله را در سه شماره جداگانه منتشر ساخته است. اکنون متن کامل آن را ملاحظه می نمایید.  منبع - سایت دکتر نعمت الله فاضلی

این مقاله بررسی و تحلیلی درباره فهم فرهنگی رایانه و شبکه در مدرسه و آموزش و پرورش و بخصوص کلاس درس از منظر مطالعات فرهنگی , با توجه به شناخت های شهودی، تجربه های زیسته و فهم های نظری نگارنده از موضوع مورد بحث است. هدف کلی ما توصیف و تحلیل مردمنگارانه برخی وجوه معنایی و کارکردی رایانه و شبکه (اینترنت) در مدرسه و کلاس درس است، وجوهی که احتمالا در نظرگاه محققان و کارشناسان مدرسه کمتر جلب توجه می کند اما از نظرگاه مطالعات فرهنگی اهمیت دارند.

 مسلما رایانه و شبکه در مدرسه و کلاس درس دارای ابعاد مختلفی است. از نسبت بین رایانه و شبکه با دانش آموزان، معلمان، برنامه های درسی و شیوه تدریس گرفته تا مدیریت مدرسه و معماری و زیباشناسی کلاس درس، هر کدام به طریقی بر رایانه و شبکه تاثیر گذاشته و متقابلا  از آنها تاثیر پذیرفته و می پذیرند. پر واضح است که نه این مقاله و نه هیچ مقاله دیگری نمی تواند این مجموعه گسترده موضوعات را یکجا توصیف و تحلیل نماید، بخصوص اینکه هر یک از این موضوعات تاکنون در رشته ها و منظرهای گوناگون بحث شده و گفتمان غنی و وسیعی را شکل داده اند. از اینرو، ما هم در اینجا صرفا بر روی برخی نکات تمرکز کرده ایم و با غربال رویکرد مطالعات فرهنگی، برخی چیزهای را برگزیده و برخی دیگر را رهانیده ایم.

لب مطلب و بحث و استدلال اصلی ما این است که عصر حاضر متاثر از مجموعه ای فرایندهای فرهنگی مختلف است که این فرایندها عمدتا بوسیله و تحت تاثیر رایانه و شبکه اند. آموزش و پرورش نه تنها تافته جدا بافته ای از تحولات جاری و معاصر نیست بلکه پیشگام این تحولات است. رایانه و شبکه را می توان به عنوان مهمترین ابژه فرهنگی دوره  حاضر تفسیر و تاویلی نشانه شناسانه کرد. این رویکرد نشانه شناختی می تواند فهم و برداشت درونی یا "ذهنی" دانش آموزان و معلمان در مدرسه را تا حدودی توصیف کند. و در عین حال کارکردهای ارتباطی و رسانه ای آن در مجموعه فعالیت های آموزشی و فراغتی و خلاقه دانش آموزان مورد توجه قرار داد. این تحلیل کارکردی می تواند نسبت های ممکن و موجود "عینی" میان رایانه و شبکه با نهاد مدرسه، خانواده و جامعه بطور کلی را تا حدودی توضیح دهد. همچنین با در نظر گرفتن فهم های تفسیری و ذهنی کارکردهای عینی رایانه و شبکه، می توان گفت زیست جهان دانش آموزان و معلمان در مدرسه تحت تاثیر تجربه فرهنگی کار با رایانه و شبکه تغییر می کند.

 اینها مجموع استدلال ها و ایده هایی است که در این مقاله ارائه شده اند.  از نظر روش شناختی، مباحثی که در اینجا ارائه می شود بر اساس بررسی های تجربی نظام مند نیست. اما در عین حال قصد تجزیه و تحلیل های فلسفی و نظری محض نیز نداریم. تلاش کرده ام تا با کاربستن رویکرده مطالعات فرهنگی به مثابه شیوه ایی برای تحلیل فرهنگ معاصر، نکاتی که در این رویکرد است و به آنها اشاره کردیم توضیح دهم. کانون روش شناختی رویکرد مطالعات فرهنگی، معناکاوی ابژه های فرهنگی در بستر و بافت اجتماعی- تاریخی آنها و همچنین شالوده شکنی مفروضات پنهان و آشکار کارکردها و عملکردهای ابژه های فرهنگی است. اما شاید بیان این نکته نیز لازم باشد که ایده های اصلی این مقاله، در یک گفت و گو بدست آمده است. از اینرو، گفت و گو نیز پاره ای روش شناسی این مقاله است. ما اغلب اهمیت گفت و گو به مثابه روش تولید دانش را دست کم یا حتی نادیده می گیریم. تجربه حاضر اگرچه نخستین تجربه نگارنده در زمینه گفت و گو نیست اما از پربارترین تجربه های این حوزه است.     این مقاله از چند بخش عمده زیر تشکیل شده است. نخست به بررسی رایانه به مثابه یک مسئله می پردازیم و رویکرد نظری و روش شناختی اتخاذ شده در این مقاله را توضیح می دهیم. بخش دوم بررسی رایانه به مثابه نوعی نشانه است که در آن فهم فرهنگی دانش آموزان و برخی وجوه معنایی رایانه و شبکه در مدرسه کاویده و توصیف می شوند. بخش سوم به بررسی بعد رسانه ای و ارتباطی رایانه و کارکردهای مختلف آن می پردازم. در بخش چهارم به تجزیه و تحلیل نقش رسانه در شکل دادن نوعی تجربه فرهنگی متفاوت در فضای مدرسه و کلاس به عنوان مهمترین تاثیر فرهنگی رایانه و شبکه پرداخته ایم. در نهایت، بخش پنجم، به بررسی رایانه به مثابه نوعی چالش فرهنگی پرداخته و برخی وجوه آسیب شناختی رایانه و شبکه در مدرسه را تحلیل کرده ایم.     رایانه به مثابه مسئله

در این بخش می خواهم رایانه و شبکه را به مثابه نوعی مسئله فرهنگی شرح دهم و رویکرد و روش شناسی خود را به این مسئله بیان کنم، زیرا این موضوع، مقوله ای چند معنایی، ذو ابعاد و گسترده است و از دیدگاه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فنی و حتی فلسفی به آن نگریسته شده و هر دیدگاهی وجوه خاصی از موضوع را توضیح می دهد. رایانه ها و شبکه همانطور که در بخش بعد توضیح می دهیم ابزار بازنمایی و تولید و انتشار نشانه ها هستند و در عین حال خود پاره ای از دنیای نشانه ها و بازنمایی های عصر ما می باشند. ادوارد سعید در کتاب مشهور «فرهنگ و امپریالیسم» به درستی اشاره می کند که «ما نه تنها در جهان تولیدات و فراورده ها زندگی می کنیم، بلکه در دنیای نشانه ها و بازنمایی ها هم زندگی می کنیم» (سعید 1383: 108). از اینرو، می توان گفت مهمترین وجه رایانه و شبکه، وجه بازنمایانه و نشانه ای آن و نقش آنها درنظام بازنمایی معاصر است. درباره رایانه و شبکه موضوعاتی وجود دارد – مانند اینکه رایانه کارها را سهل تر، سریع تر، ارزان تر، مطمئن تر و بهتر انجام می دهد - که دیگر اکنون بیان آنها توضیح واضحات و بدیهیات است. بداهت و روشنی موضوعات مذکور باعث گسترش سریع و بی چون و چرای این نوآوری شگفت تاریخ بشر در هر جای این عالم شده است. این گسترش آنقدر سریع و شتابان بود که کمتر مجال اندیشیدن درباره بسیاری از ابعاد فرهنگی آن را به ما جوامع جنوب داد.   امروزه تقریبا همه با رایانه و شبکه آشنایی و سروکار دارند و فایده ها و اهمیت آن را می شناسند.  عمری از رایانه در جهان سپری شده است و این جاودوی بزرگ تاریخ بشر به سرعت به هر کوی و برزن راه یافته و به تمام سوراخ سنبه های مجاز و ممنوع زندگی انسان سرک کشیده و می کشد. چیزی که اکنون بحث درباره آن ضرورت دارد "معنای فرهنگی" رایانه در بسترها و فرهنگ های مختلف است. حال شنیدن داستان سیر و سفر رایانه در سراسر گیتی و حضور آن در تجربه فرهنگی همه ساکنان زمین باید شنیدن باشد. این که چگونه و چرا توانست به هر جایی راه یابد و بعد از راهیابی، چگونه از این مهمان ناخوانده و ناگهانی استقبال کردند، او را چه نامیدند و به چکاری گماردند و از انجام چه کارهایی منع اش داشتند، با چه کسانی سروکارش بیشتر شد و با چه کسانی کمتر، وجوه سازنده و مخرب اش چه بود و چه هست، در چه کارها و زمینه هایی سازنده تر و در چه حوزه هایی ناموفق تر بوده است، این پدیده نو با ساختارهای جااقتاده سنتی در سنت های مختلف چه کرد، و آن ساختارها و سنت ها با این نوپدید چه کردند؟دین ها، دولت ها، فلسفه ها، زبان ها، هنرها، آیین ها، قومیت ها، هویت ها، زن ها، مردها و نهادهای مختلف اجتماعی هر کدام به تفکیک چرا، چگونه و به چه میزانی رایانه و شبکه را جذب یا دفع نمودند؟  اینها و پرسش هایی از این نوع، مسئله های فرهنگی امروز رایانه و شبکه اند. و این مسئله ها آنقدر گسترده و با اهمیت اند که "گفتمان" رایانه و شبکه پژوهی یا "مطالعات رایانه و شبکه" را تشکیل داده است، و مفاهیم "فرهنگ سایبر" ، "فرهنگ دیجیتال"، "جامعه اطلاعاتی"، "جامعه الکترونیک"، "سخت افزار"، "نرم افزار" و دهها مفهوم مشابه دیگر، زبان گفتمان رایانه و شبکه پژوهی است که به "گفتمان عمومی" راه یافته و پاره ای از زبان محاوره عمومی مردم سراسر جهان شده است. 

حال، این پرسش ها را باید درباره رایانه و شبکه در ایران نیز بپرسیم و داستان سیر و سفر و حضور آن را در جامعه خودمان به دقت روایت و بازگو کنیم. بعد از سال ها کار با رایانه، اکنون باید به ارزیابی از آنچه گذشته و آنچه در راه است داشته باشیم. به نظر می رسد علی رغم منابع و متونی که نوشته و منتشر شده است، اما ما نیز مجال اندکی برای اندیشیدن درباره رایانه و شبکه داشته ایم و عمده توش و توان تا به اینجا صرف توسعه و گسترش وجوه سخت و نرم افزاری رایانه بوده و ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن کمتر کاویده و معنا شده است. اکنون مردم جامعه ما رایانه را به عنوان عضوی از خانواده، محیط کار، مدرسه و بطور کلی سرزمین خود پذیرفته اند و بخشی از درآمدها و سرمایه خود را صرف تهیه، نگهداری و استفاده از این عضو نو رسیده می کنند و رایانه فرایند تثبیت و نهادینه شدن در جامعه را اکنون دارد پشت سر می گذارد. بنابراین، پرسشی که برای جامعه ما مطرح است، این است که این عضو نو رسیده چه تاثیری بر زندگی، اندیشه و احساس ما در محیط های مختلف گذاشته است؟ چه باورها و  هنجارهای تازه ای این نو رسیده خلق را کرده و چه باورها و هنجارهایی را منسوخ نموده است؟ با کدام بعد فرهنگ و شخصیت ما سازگارتر و با کدام ابعاد ناسازتر بوده است؟ ما چه تلقی از رایانه داریم و فرهنگ رایانه ایرانی چه تفاوتی با فرهنگ رایانه ای دیگر سرزمین ها دارد؟ کدام باورها و ارزش های ما بر رایانه تاثیرگذار بوده است؟ کدامیک نسبتی با آن نداشته اند؟ تا چه میزان نهاد خانواده و ارزش ها، هنجارها و کارکردهای آن تحت تاثیر رایانه و شبکه بوده است؟ و بالعکس، تا چه میزان خانواده ایرانی بر فرهنگ رایانه ای در ایران تاثیر گذارده؟ شیوه های مختلف زیست ایرانی شامل روستایی، عشایری و شهری هر کدام چه نوع فرهنگ رایانه ای را خلق کرده یا می کنند؟ گروه های اجتماعی مختلف پایین، متوسط و بالا به چه شکلی با رایانه برخورد می کنند و چه تفاوت های فرهنگی بین این گروه ها از نظر برخورد و کار با رایانه وجود دارد؟ مناسک، ارزش ها و آموزه های دینی چه تاثیری بر فرهنگ رایانه ایرانی داشته است؟ و متقابلا  رایانه چه تاثیر بر فرهنگ دینی در ایران بجای گذاشته است؟ تا چه میزان فرهنگ اقتصاد و فعالیت های تجاری و اقتصادی ایرانی متاثر از فرهنگ رایانه بوده است؟ آیا شخصیت ایرانی متاثر از فرهنگ رایانه ای معاصر تاثیری پذیرفته است؟  اینها و پرسش های بسیار دیگر مسائل مهمی هستند که امروز برای شناخت فرهنگ رایانه ای و دیجیتالی ایرانی اهمیت دارند که نگارنده در جای دیگر تا حدودی به آنها اشاره کرده ام (فاضلی 1385).   در زمینه ابعاد مختلف فرهنگی و اجتماعی رایانه و شبکه، به دلیل نقش و اهمیتی که آنها در تمام ابعاد زندگی بشر در چند دهه اخیر داشته اند، مطالعات نظری و تجربی گسترده ای در رشته های مختلف علوم انسانی و اجتماعی در سطح جهان و همچنین ایران انجام شده است. همچنین در زمینه رایانه و اینترنت و رابطه و تاثیرات آنها در امر آموزش در سطوح مختلف عالی و عمومی، مطالعات انجام شده به اندازه ای گسترده است که یک شاخه دانش تخصصی را تشکیل داده و امروز عده ای متخصص این حوزه هستند. ولی در کنار متخصصان این حوزه، محققان رشته های مختلف علوم انسانی و اجتماعی مانند انسان شناسی، جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی و روان شناسی، هر کدام از دیدگاه رشته تخصصی خود به موضوع رایانه و شبکه پرداخته اند. از اینرو، رایانه و شبکه امروز یکی از "ابژه های مطالعاتی" است و در انحصار قلمرو مطالعاتی رشته خاصی نیست. بخصوص با گسترش رویکردهای بین رشته ای، رایانه و شبکه یکی از ابژه های مطالعات دانش های بین رشته ای شده است و شاخه علمی میان رشته ای به نام «مطالعات شبکه" و "مطالعات رایانه» را بوجود آورده است، و این مطالعات و هر روز اهمیت و گسترش بیشتر پیدا می کند.

 با توجه به آنچه گفتیم لازم است توضیح دهم که در این بحث من از "دیدگاه تخصصی" رشته رایانه و شبکه یا حتی مطالعات رايانه و آموزش و پرورش، صحبت نمی کنم، بلکه همانطور که در ابتدا ذکر کردیم، از منظر مطالعات فرهنگی و با رویکردی میان رشته ای به موضوع می پردازم. در این رویکرد سعی می کنم نگاه جامع نگر یا "کل نگر" و همچنین "تفسیری" را دنبال کنم و ابعاد مختلف فرهنگی نسبت رایانه، شبکه و مدرسه را در کانون تحلیل هایم قرار دهم. هدف غایی رویکرد مطالعات فرهنگی در این زمینه بیشتر معطوف به فهم و توصیف چگونگی و چرایی این فعالیت ها یا شناخت آنها با تکیه بر شناخت جنبه های خاص مانند تاثیرات رایانه و شبکه بر تحول و شکل و نوع مناسبات اجتماعی بین دانش آموزان و معلمان، تاثیر آن بر روابط قدرت و میزان دموکراتیک کردن این روابط یا کاهش فاصله قدرت، نقش رایانه ها و شبکه بر توسعه فردیت و خلاقیت دانش آموزان، و بطور کلی شکل دادن مناسبات جدید داوطلبانه، آزاد و خودمختار در فضای مدرسه و کلاس درس، و همچنین بسط رویکردها و روش های مشارکتی، پرسش محور و تفکر انتقادی در کلاس درس  است. البته این شناخت ها می توانند در نهایت اگر درست و روشمند بدست آیند، در خدمت محققان و مدیران آموزش و پرورش هم قرار گیرند و  امیدوارم این بحث ها بتواند برای متخصصان رایانه و شبکه در آموزش پرورش مفید باشد. این متخصصان معمولا نگرش کاربردی و عملی نسبت به موضوع دارند و هدف غایی آنها حل مشکلات موجود در مسیر توسعه و گسترش رایانه و شبکه در فعالیت های آموزشی در مدارس و بهینه و موثر کردن این فعالیت ها است.   رایانه به مثابه نشانه

رايانه به مثابه نشانه، جذاب ترين وجه تفسیری و تآویلی این ابژه فرهنگی است زیرا از این نگرش می توانیم به نحو خلاقانه اي رایانه را در تخيل، ادراک و تصورمان قرار دهیم و معاني ممکن، محتمل و حتي بعيد درباره ي اين جعبه جادوي خلق کنيم، و ذهنيت دانش آموزان و معلمان در کلاس درس را از  منظر نشانه شناسانه (ديجيتال سميوتيکس) تحلیل نماییم. برای این کار، می توانیم از لحاظ تاریخی کلاس درس در نظام آموزشی ما را به کمک تحلیل نشانه هایش به سه دوره تقسیم کنیم. دوره پیشا مدرن یا دوره مکتبخانه ای، دوره مدرن که از اوایل قرن حاضر شروع می شود یعنی هنگام پیدایش و گسترش "مدرسه" بجای مکتبخانه، و سوم دوره حاضر که مدرسه مجازی، رسانه ای و دیجیتالی مشخصه آن است. این موضوع را به روش مردمنگارانه در ادامه بحث توضیح می دهم. بنیان توصیف و توضیح من تحلیل فرهنگ کلاس درس و فرهنگ مدرسه  از طریق نشانه شناسی است.  فرهنگ کلاس درس و مدرسه از دو مجموعه "مولفه های ذهنی" شامل ارزش ها و باورها، ايدالها، آرمانها، قواعد و مقررات و آيين نامه هاي رسمي اداري، و "مولفه های  عینی" یعنی مجموعه نشانه ها و نمادهای مادی و معنوی تشکیل دهنده فضای نمادین است. در کلاس درس چيزهاي زيادي وجود دارد که نمادها و نشانه هاي شکل دهنده "فضاي نمادين کلاس"  هستند. تخته سياه معمولاً نماد و نشانه کلاس در تلقي  سنتي کلاسيک آنست،  اولين چيزي که کلاس درس بخاطر مي اورد تخته سياه است و بعد البته ميز، نيمکت، گچ، يک فضاي مستطيل يا مکعبي شكل به اضافه ي يک خانم و آقا  معلم مهربان و تعدادي هم دانش آموز به اصطلاح خرد سال يا نوجوان. هر یک از اينها در بردارنده مجموعه بسيار وسيع و حتي بي نهايت معانی هستند که در تعامل با هم و ترکيب و تلفيق اين مجموعه، چيزي را مي سازند که ما به آن مي گوييم "فرهنگ کلاس درس". 

 اين ابعاد عيني و ذهني از یکديگر تفکيک پذير نيستند زیرا این مجموعه به کمک مجموعه ای از مفروضات بنیادی درباره هستی، انسان، علم و آموزش که بستر معنایی آنها را شکل می دهند، تفسیر و معنادار می شوند.  این مفروضات بنیادین در خانه، جامعه و تاریخ شکل گرفته و به فر د منتقل می شوند.  مثلا، این که جهان را بصورت دو قطب خیر و شر بپنداریم یا قائل به جهان اخروی باشیم، یا اینکه انسان را مختار یا مجبور تصور کنیم، قائل به دموکراسی باشیم یا ارزش های اقتدارگرایانه را بپذیرم، اینها همه مفروضات بنیادین معنا کننده مولفه های عینی و ذهنی مدرسه و کلاس درس اند.  از اینرو، دانش آموز وقتي که به مدرسه و کلاس درس وارد مي شود، تنها بدن و فيزيک خود را وارد کلاس نمي کند، بلکه مهمتر از آن، احساسات، عواطف و مجموعه چيزهايي را که خانواده و جامعه به او منتقل کرده اند با خود به مدرسه مي آورد. همچنین اشياء و موادي که در کلاس هستند يعني ميز، نيمکت، تخته، گچ و مصالحي که ساختمان را با آن شکل داده اند، نیز  مجموعه ای از معانی و ارزش ها را تولید می کنند و در هر دوره تاریخی مجموعه خاصی از اشیاء و نمادها کلاس درس را تشکیل می دهند.  برای فهم موضوع اجازه دهید مکتبخانه ي صدساله پيش را در نظر بگیریم. خانه ای با معماری سنتی روستایی یعنی سقف کاه گلي و گنبدي شكل و درهای چوبی ساده یا منبت کاری شده، قاليچه زيرانداز کوچک که محصل یا "مکتبی" با خودش مي آورد، ملا یا مکتبدار با عبا، قبا، تسبیه، "چوب تنبیه" و انگشتر و کتاب گلستان و بوستان سعدی در دست.  اینها تقریبا مجموع نمادهای مکتبخانه بود. آن تصوير مادي تداعي کننده، دنياي پيشا مدرن يا سنتي است. چیزهای درون کلاس فقط شي نيستند، اينها از جنس معنایند. هر چيزي که در کلاس درس نصب مي شود و استقرار پيدا مي کند، با خودش مجموعه اي از ايده ها و معنا ها را می سازد و  منتقل مي کند و وقتی در درون کلاس اینها با هم همنشین و ترکيب مي شود، معناي هر شي شكل پيدا مي کند. قرائت دانش آموزان، معلم و مدرسه از اشياء است که به آنها معنا مي دهند. اشياء فارغ از آن خوانش دانش آموزان و معلمان، معناي از پيش تعيين شده اي ندارند، حال چه تخته سياه یا ميز و نيمکت و چه دستگاه رايانه.  حال از همين دیدگاه نشانه شناسي می پرسیم معناي فرهنگي رايانه در کلاس درس چيست؟ جهان امروز، مجموعه اي از فرايندهاي مختلف دمکراتيک، رسانه اي، اطلاعاتي، ديجيتالي، فردی، صنعتي، عقلاني، مشارکتي، گفتگويي، فرهنگي، زيبايي شناسانه، زنانه، جهانی، جهان/محلی، بصری و سرگرمی یا عامه پسند شدن است. این جهان تمام مولفه ها، اشیاء و اموری مادی و غیر مادی اش را لاجرم در پرتو همین فرایندها خلق و سپس فهم و معنا می کند.  ممکن است شيء ای سنتي، تاريخي و قديمي داشته باشيم، ولي وقتي آن را در زيست جهان امروز بکار می بریم، معنايش با زمانیکه آن را در بستر و بافت سنتی بکار می گیریم فرق مي کند. اشياء تاریخی و نمادهاي تاريخ و فرهنگ ايران مانند سفالینه ها، آثار هنری و بناهای تاریخی در ساختارهاي پيشامدرن گذشته بار معنايي دینی، متافیزیکی، اسطوره ای و همچنین ارزش های کاربردی داشتند. برای مثال، قاليچه  براي ايراني  200 سال پيش بیشتر "ارزش کاربردی" داشت تا "ارزش نمادین" یا زيبايی شناسانه. در گذشته قالیچه پاره ای از کلیت زندگی اقتصادی و اجتماعی ایرانی بود. اما امروزه قالیچه ایرانی کالاي کمياب و "ميراث فرهنگي" شناخته می شود و "ارزش نمادین" آن بیش از "ارزش کاربردی" اش اهمیت دارد. این امر، یعنی نمادین شدن،  منطق تحول فرهنگی برای تمام چیزهاست. 

 اکنون به سراغ رايانه در کلاس درس برویم. امروزه لاجرم همه چیزهای کلاس در پرتو فرایندهایی که گفتیم معنا می شوند. رايانه کليدي ترين عنصر همه ي فرايندهای ذکر شده بخصوص فرایندهای رسانه اي، جهان/محلی، ديجيتالي، اطلاعاتی، ،فرهنگي، زيبايي شناسانه و حتی، دمکراتيک، مشارکتي و گفتگويي شدن است.  این فرایندها تماماً يکي از ارکانشان همين پديده ي رايانه است. چرا که رايانه حامل، ناقل و شكل دهنده ي همه ي اين فرايند هایی است که دنيا را امروز را دربر مي گيرد. بگذارید برای مثال به برخی از آنها بپردازیم.  از طريق رايانه مي توانيم بهتر گفتگو و ارتباط برقرار کنيم.  بنابراين، آن فرايند گفتگويي شدن و ارتباط دو سويه برقرار کردن و مشارکت بيشترامروزه  در تمام زمينه هاي اقتصادي اجتماعي فرهنگي از طريق رايانه اتفاق مي افتد. رايانه همچنین در رشد فرديت هم نقش دارد زیرا به خلاقيت ها دامن می زند و مي تواند فرصت و زمينه اي را فراهم کند که همه ي افراد با توجه تنوعات فرهنگي اجتماعي و تاريخي و ميزان سرمايه فرهنگي شان، توانمنديهاي بالقوه و بالفعلشان بتوانند مشارکت کنند.  دانش آموزان و دانشجویان بیش از گروه های دیگر. 

 به علاوه، زيبايی شناسانه شدن یکی دیگر از پیامدها و تاثیرات رایانه است. رايانه خود به لحاظ طراحي صنعتي و مهندسي از مجموعه اي از اسلوب، سبک هاي، الگوها، نمادها و نشانه هايي تشكيل و ترکيب شده است. از اینرو، رایانه ها نه تنها توليد کننده ي تصاویر و ایماژهای زيبايي شناسانه اند بلکه خودشان هم پاره اي از يک نظام زيبايي شناسانه هستند. کافی است به انواع رایانه و تجهیزات شان نگاهی بیفکنیم، آنگاه می بینیم که با چه طراحی و رنگ آمیز جالبی رایانه ها طراحی و تولید می شوند. در بحث های بعدی این موضوع را بیشتر تحلیل می کنیم. شي نمادين رايانه، ابزار مولد نمادهاست و در عین حال از مجموعه نمادهاي دنياي معاصر تاثير مي پذيرد. رايانه به عنوان مهمترين نشانه دنياي پسا مدرن یا به تعبيري دنیای  نيمه دوم قرن بيستم است.  اگر زماني کتاب مهمترين نشانه ي تمدن و تجربه بشري شناخته مي شد  و  زماني نیز نيروي بخار و لوکوموتيو و بعد قطار و بعد تکنولوژي ارتباطي تلگراف، تلفن، راديو و تلويزيون و همينطور تا به امروز تجربه هاي مختلف موبايل و ماهواره هاي هر کدام در لحظاتي از تاريخ چند سده ي بشر به عنوان يک آيکون فرهنگی شناخته مي شوند. امروز رايانه به عنوان مهمترين آيکون و نشانه ي تمدن ما در اين لحظه  است. دانش آموز ايراني در هرجاي کشور، به طور نا خودآگاه درک مي کند که اگر کلاسش رايانه دارد، حتي اگر خاموش باشد و هيچ استفاده ای از آن نشود، کلاسی است  همسو با جهان امروز  و صرف حضور رايانه در کلاس درس به مثابه نشانه ای از به روز و به هنگام بودن محيط و ساختاري که او در آن قرار گرفته بر ذهنيت آموزشي و تربيتي دانش آموز و معلم و مجموعه عوامل در محيط مدرسه تاثير مي گذارد. و البته عقلاني نخواهد بود رايانه را خاموش بگذاريم و حتما از آن استفاده مي کنيم.  از اينجا به بعد دنياي معنايي ما بسط پيدا مي کند و  رايانه ابزاري در امتداد ذهن و ضمير معلم و دانش آموز می شود.  رایانه  ابزاري بيرون از شخصيت، بدن، فکر و مجموعه وجود دانش آموز نيست، بلکه امتداد چشمها، گوشها، اندامها ي حسي و عواطف دانش آموز مي شود.  از اینجاست که رايانه قدرت پيدا مي کند تا تاثيراتش را بگذارد.  پس یک بعد نشانه شناختی رایانه در کلاس درس، رایانه به مثابه "نشانه به هنگام بودن یابه روزبودن" یا همسو بودن با تمدن و تکنولوژی و کاروان دانش امروزی جهان است.  دانش آموز با قرار گرفتن در مدار شبکه و کار با مونیتور بطور ناخودگاه احساس مي کند از عالم منزوي نيست و خود را با دنيا مرتبط می بیند و  احساس می کند محيط آموزشی و زندگی اش پيشرفته، مترقي, تکامل يافته  و توسعه يافته است.  

اينها حس اعتماد به نفس و تعلق به محيط و به اصطلاح غرور و افتخار و منزلت بزرگي در دانش آموز امروزی را تقویت می کند.   دانش آموز روستايي آذربايجان يا استان مرکزي هر جاي ديگر ايران را در نظر بگیرید که مقابل رایانه پيشرفته و زيبايي در گوشه ي کلاس یا در مدرسه اش نشسته و مي تواند آن را  روشن و با آن کار کند و با دنياي امروز ارتباط برقرار نماید. رایانه در اینجا یک ماشین نیست بلکه اقيانوسي مي ماند که نه فقط اطلاعات، افکار و ايده ها بلکه سيلي از احساسات و عواطف را در وجود او جاري ساري مي کند.   سال 2000 براي ادامه تحصيل بريتانيا رفتیم. پسرم کلاس دوم ابتدايي بود.  روز اولي که پسرم از مدرسه بازگشت کتابچه اي آورد که يک دفتر خالي مجلد شده بود و روی جلد نوشته بود «کتاب فرهنگ فاضلي». گفت «امروز خانم معلممون من را پاي کامپيوترشان نشاند و کمک کرد که کتاب بنويسم.  اسم کتابم را هم گذاشتم فرهنگ فاضلي.» کتاب محتوا نداشت اما درست مثل کتاب طراحي شده بود. معلم شان به او نشان داده بود که چگونه مي تواند به کمک رایانه کتاب بنويسد. تجربه جالبی بود.   پسرم يک دفعه احساس کرد که خلاقيت بروز داده وچيزي را توليد کرده است، آن هم چيز بزرگی که هيچ وقت نمي توانست تصورش را کند: کتاب نوشته، آن هم به کمک دستگاهي که فکر نمي کرد به اين زودي و به اين سادگي با آن ارتباط برقرار کند.   ممکن است ما احساس کنيم هر قدر رایانه گسترش بیشتری پيدا کند،  بتدریج امری عادی در زندگی مردم می شود و در نتیجه تاثير نشان شناختی آن کم مي گردد. این امر ممکن است، اما بجای آن  تاثيرات ديگري بوجود مي آورد. يکي از آنها اين است که به نشانه و وجه مشترک خانه و مدرسه تبدیل می شود.  می دانیم که به طور تاريخي بين کلاس درس و خانه شتراکي چندانی وجود نداشته است. يعني مجموعه چيزهای متشکله کلاس درس  مانند ميز و نيمکت، تخته سياه و گچ، در خانه نسبت.  و  مجموعه چيزهايي که در خانه هست مانند لوازم آشپزخانه، مبلمان، تلويزيون، آیینه و امثال اینها، در کلاس درس نيست.  

 به همين دليل يکي از واکنش هايي که اغلب دانش آموزان اول ابتدايي هنگام ورود به مدرسه نشان مي دهند  شوک ناشی از این تفاوتهاي بين خانه و مدرسه است. اما امرزوه چون اغلب مردم در منزل رایانه دارند،  رايانه از معدود نشانه هاي مشترک خانه و مدرسه شده است.  امروز دیگر بچه ها از پشت رايانه خانه شان به رایانه مدرسه شان می روند.  اين شي نمادين به او اين امکان را مي دهد تا در مدرسه محيط خيلي نامانوسي را تجربه نکند و  به سرزمين عجايب و غريبه اي وارد نشود. رايانه در مدرسه برای دانش آموز مثل یک آشنا در سرزمين غريب است.  همچنین رایانه حامل و حاوي مجموعه اي از چيزهاست - مثل بازيهاي کامپيوتري، وبلاگها و وب سايتها - که بخش زيادي از آنها همانهايي است که دانش آموز در خانه اش  به آنها دسترسي دارد، دانش آموز  از طريق سيستم آن لاين خانه مجازي و محیط بازی و سرگرمی اش را با خودش به مدرسه مي آورد.  از آنجا که بيشتر وقت نسل امروز حتي وقتي در خانه اند، در فضای مجازي سپري مي شود، از اینرو وقتي وارد مدرسه مي شود و آن خانه مجازيش را با خودش به مدرسه می آورد، حال احساس می کند چیزی را در مدرسه از دست نمی دهد. به این طریق، رایانه ها محيط خانه و مدرسه را به هم نزديک مي کنند. به علاوه، رايانه در هر جا اعم از خانه، خیابان، پارک، ورزشگاه، فروشگاه، دانشگاه، کارخانه و همه جا هست و حضور دارد. از اینرو، مدرسه از طریق رایانه با کل محیط و جهان زیست ما وجه مشترک تازه ای پیدا کرده است.  دیگر آن فاصله هايي که بطور تاريخي و کلاسيک بين کلاس درس با محيط و جامعه  وجود داشت - چون  اينها خيلي مشترکات کمي داشتند، - به کمک رایانه های کم تر مي شود.  رایانه امروز مثل نخ تسبيح تمام مهره ها و محیط های زندگی دانش آموز  را به هم وصل مي کند و به او کمک مي کند تا تجربه هاي خودش را سامان دهد.  همچنین رايانه نقش مهمي در تقويت کردن، شكل دادن، توسعه و تکوين ابعاد زيبايي شناختي دانش آموز، معلم و محيط مدرسه دارد.  نخست اینکه مي توان به کمک  رايانه زيبايي را خلق کرد. تقريبا معدودند چيزهايي که در مدرسه و کلاس درس، دانش آموز بتواند به کمک آنها اين کار را به سهولت و گستردگی نامحدود انجام دهد. ما به کمک تخته سياه می توانیم اطلاعات، اعداد و ارقام را نشان دهیم، اشكال را ترسيم و ايده ها را مکتوب کنيم.  اما تخته سياه براي خلق نشانه هاي زيبايي شناسانه خيلي محدوديت دارد. همچنین در دفتر و کاغذ سفيد هم می توانیم نقاشي بکشيم و تصاويری را خلق کنیم. مسلما  دفتر بيش از تخته سياه اين قابليت را دارد.  اما هر دو  در مقايسه با صفحه مانيتور رايانه بسیار قابلیت ناچيزي دارند، چون صفحه مانيتور رايانه قادر است تابي نهايت توليد نماد و نشانه کند و از خطاطي، نقاشي، گرافيك، بازي با کلمات و اعداد گرفته تا چیزهای تخیلی دیگر.  دومین وجه کارکرد زیبایی شناختی رایانه نقش آن در زمینه تولید آثار صوتی است که دفتر و تخته  سیاه و ابزرا های سنتی قادر به انجام آنها نيستند. زيبايي هاي صوتي و موسيقيايي که کامپيوتر مي تواند خلق و ارائه کند منحصربفرد و قابلیت بسیار مهمی برای آموزش، مشارکت بیشتر دانش آموز در فرایند یادگیری و همچنین خلاقیت است. ضبط صوت در گذشته  مي توانست فقط آنچه که از قبل توليد شده ارائه کند  اما رایانه مي تواند خلق کند.  يعني دانش آموز خودش می تواند به کمک رایانه آهنگي را بسازد، یا از میان تقریبا بی نهایت موسیقی موجود در جهان مجازی یکی را به دلخواه خود انتخاب کند. حتي از حيث ايده پردازي و خلق دانش نیز اينطور است. رایانه کار خلاقیت شعری و ادبی را هم برای دانش آموزان تسهیل می کند و دانش آموزان به کمک آن می توانند قطعات و انشاهايي را بنويسند که در گذشته به سختی امکان پذیر بود زیرا اکنون بی نهایت الگوها، سبک ها و راهنمای های نگارش از طریق اینترنت در اختیار دانش آموزان است. البته اهمیت رایانه در زمینه خلاقیت های ادبی و نگارشی بیش از آنچه گفتیم به قابلیت تایپ و تولید متن حروفچینی، صفحه آرایی، منظم و زیبا مربوط می شود. يکي از موانع تاريخي توليد دانش به صورت مکتوب اين بوده و هست که نويسنده قدرت مانور محدودي روي کاغذ براي جابجا کردن کلمات دارد.   نويسندگان که تجربه نوشتن دارند بخوبی مي دانند خط زدن، دوباره نوشتن، و خط ناخوانا و نازیبایی و فقدان يک چارچوب و يک صفحه ي منظم بر انگیزه فرد تاثیر می گذارد و گاه انگيزه نوشتن را از فرد مي گيرند زیرا او را خسته مي کند اما کامپيوتر و تايپ کردن چارچوبي فراهم مي کند، قدرت مانور براي جابجايي و بازي با کلمات و بالا و پايين رفتن روي صفحه اين امکان را ایجاد می کند تا نویسنده بتواند اطلاعات وسيعي را از جاهاي مختلف گزينش کند و بدون اين که زحمت زيادي بکشد آنها را با هم ترکيب کند و آنها را کنار هم بگذارد و متنی زیبا و دلخواه را تولید کند. نویسنده به کمک رایانه مي تواند دادهايش را ذخیره کند و در موقع دلخواه از آنها استفاده نماید. همه ي اين امکانات، ابداع جديدي است بر ای خلاقیت بیشتر، موفق تر و سریع تر در زمینه تولید متن ادبی و کلامی.  رایانه توجه به زیبایی خط و دستخط را هم بیشتر از گذشته کرده است زیرا با آمدن رایانه ها اين نگراني به نحو جدی برای مدرسه و معلمان ایجاد شده است که مبادا دانش آموزان تحت تاثیر رایاته و تایپ نوشتن را بدرستی یاد نگیرند.  . به معلمي گفتم که مبادا رایانه باعث خرابی دستخط ها شود. گفت نه، اتفاقاً براي اولين بار دستخط در تاريخ تهديد مي شود و رقيبی برايش پيدا شده است. در نتیجه،حساسيت هاي ويژه اي از طرف سيستم آموزش و پرورش نسبت به موضوع ایجاد شده است. نوشتن با دست جزء مهارتهايی بود که دانش آموزان به طور طبيعي ياد مي گرفتند و اصلاً چيزي نبود که در موردش فکر کنيم، ولي حالا چون رقيب پيدا شده و تهديد مي شود، منظم دستخط ها کنترل مي شوند.  بعد زيبايي شناسانه تايپ به مراتب اهميتش از ابعاد ديگر بيشتر است چون دانش آموز نويسنده و کسي که با رايانه کار مي کند،  احساس مي کند کالا، متاع و ايده هايي که توليد مي کند،  همان جا بسته بندي مي شود و به شكلی زيبا و قابل ارائه به جامعه آماده ارائه مي شود. در گذشتهاین امر فرايند طولاني طي مي کرد تا متنی به دست کسي برسد. اما اکنون به کمک رایانه دانش آموز کلاس دوم يا سوم ابتدايي مي تواند ايده اي را خلق و به نحو زيبا و قابل ارائه آن را چاپ و ارائه کند.  اين سرعت، سهولت و دیدن نتیجه کار، انگيزه آفرین است. دانش آموز  همين که اين حروف سربي را مي بيند بر روي يک صفحه مثل تصاوير زيبا خلق شدند، اعتماد به نفس پيدا مي کند و احساس می کند او هم توانايي لازم را براي اين که نويسنده، شاعر، هنرمند يا دانشمند شود، دارد.  کار کرد اصلي تايپ اين است که به نويسنده اطمينان مي دهد که متن شما قابليت خوانده شدن توسط ديگران را پيدا مي کند.  و اين مزیت کوچکي نيست.  دست نوشته اين قابليت را ندارد.  دست نوشته به دليل سبک شخصي فرد که در آن حک شده، به صورت يک نماد تعميم يافته نيست.  در نتيجه اين ترديد در آن هست که آيا ديگران قادرند آن را بخوانند يا نه.  يا اين که نویسنده حتماً همراه نامه و متنش بايد برود تا آن را بخوانند.  حروف سربي پرينت شده و چاپ شده کامپيوتر تايپ، ايده ها را از از همان بدو تولد از نظر شکلی بصورت متن تعميم يافته در می آورد.   آخرين وجه زيبايي شناسانه رایانه که می خواهم توضیح دهم، قابلیت های بصری رایانه و تناسب این قابلیت ها با دوره پسامدرن امروزی است. اسکات لش در فصل هفتم کتاب «جامعه شناسی پست مدرنيسم» (1382) با عنوان «گفتار یا شکل: پسا مدرنیسم همچون نظام دلالت» استدلال می کند که مدرنیته دوره گفتار بود و دوره پسامدرن حاضر عصر فیگورال یا شکل است.  اگر در گذشته انسان به کمک واژه ها و کلمات مي انديشید واحساس مي کرد، در دنياي پسامدرن امروزی به کمک ايماژها، تصاوير و اشکال ارتباط برقرار مي کند و می اندیشد. او می گوید فرهنگ پسامدرن نظامی فیگورال را به نظام گفتاری ترجیح می دهد و معنادار بودن از طریق شکل ها بیش از آن که به کلمات مربوط باشد، معناداری بر وجه شمایلی است. از اینرو،  چشم اهميت فوق العاده اي در دنياي پسامدرن پيدا کرده و همه ي ما بخصوص دانش آموزان و نوجوانان با صور و اشكال بهتر ارتباط برقرار کنند .در عصرهای پیشین همه رسانه در خدمت گفتار بودند و منبع، خطابه، کتاب، و متن مکتوب بطور کلی بسيار اهميت داشت. در گذشته مردم همه ساعتهاي متمادي پای خطابه ای  مي نشستند.  به همين دليل خطابه ها طولاني تکنيکهاي خطابه بسيار پيشرفت کرده بود. و حتي مکان های توليد فکر و فرهنگ مانند سالنهاي اجتماعات،کنفرانس ها، کليسا ها و معابد، مکان هاي متناسب با گفتار بود.  به همين ترتيب. رسانه هايي که براي توليد کلمات بود مانند مطبوعات و صنعت نشر اهميت داشتند. حتي ماقبل و ما بعد تاريخ بر اساس تاریخ ابداع خط تعريف مي شود.  يعني شروع تاريخ، زمان ابداع  خط است. اما اکنون به نظر می رسد دنياي خط به پايان رسيده و  دنياي تصوير شروع شده است.  وجه ديگرمسئله واسطه گي رايانه است، یعنی، واسطه زيبايي شدن و عينيت بخشيدن به احساسات، عواطف و معنويات درونی دانش آموزان. به اين معنا که دانش آموز تا قبل از اين که ابزاري يا واسطه اي براي بروز خلاقيت ها و زيبايي هاي دروني اش داشته باشد،ً همواره اين دو دلي در او وجود دارد که واقعاً آدم توانايي هست یا نه، گاه محاسن مشکوک را در خودش حس مي کند اما به خود اعتماد ندارد. توانایی  شعر سرودن يا نوشتن متن های زیبا، همان محاسن مشکوک اند که گاه تا آخر عمر مشکوک می مانند. حتي نويسندگان مشهور  هیچ گاه به طور کامل اين اعتماد را پيدا نمي کنند که آنها بزرگ و  توانا هستند. برخی از انها کتاب یا رمان بزرگی نوشته اند، گفته اند اصلاً فکر نمي کردند که کتاب یا رمان شان ارزش چاپ دارد.  مثلاً کتاب رمان در جستجوی زمان از دست شده اثرمعروف مارسل پروست، قبل از چاپ اين نگراني را داشته است که آيا رمانش واقعاً ارزش چاپ داشته است یا نه. و اولين ناشري هم که مي دهد ناشر رمان ر امي دهد به آندره ژيد ارزيابي بکند آندره ژيد ردش مي کند. مي گويد که اين اثر قابل چاپ نيست.   يکي از کار کرد هاي مهم رايانه در کلاس درس و  زندگي ما برقراري ارتباط تصويري است. هيچ ابزار ديگري به اندازه  قدرت و قابليت بصری را ندارد. درگذشته فقط بچه ها ارتباط بصري برقرار می کردند و با تصوير می اندیشیدند. به نظر مي رسد بر مي گرديم به دوران کودکي خودمان و به اين نتيجه مي ر سيم که گويا کودکان راه درست تري براي فکر کردن و خلاقيت ،ت وليد کردن و انديشيدن می روند. 

 رایانه به مثابه رسانه ارتباطی

وجه دوم، رايانه به مثابه يک ابزاری و وسيله ي ارتباطي است. اشكال مختلفي از ارتباط به کمک رايانه داریم.  پست الکترونیکی یا "اي ميل" شناخته شده ترین آنهاست. ایمیل نظام ارتباط جديد بين معلم و دانش آموز و بخصوص در دانشگاه استاد و دانشجو بوجود مي آورد. در حال حاضر معلمان و دانش آموزان کمتر از ایمیل در مناسبات شان استفاده می کنند. اما ایمیل می تواند ميزان ارتباطات بین آنها  را گسترش داده و متراکم تر کرده و تنوع ببخشد. بسیاری چيزهايي که دانش آموزان و دانشجويان نيمی تواننند به دلیل شرم حضور در ارتباطهاي حضوري با استاد و معلمشان بگويند حال به کمک ايميل می توانند ابراز کنند.  به خاطر محدوديتها و اقتضائاتي که متن مکتوب با متن نسبت به "متن محاوره اي" و شفاهی دارد، برخی ايده ها را تنها درصورت نگارش، معنادار و قابل مبادله اند و بيان شفاهي آنها بي معناست.  امروزه ما اغلب به کمک رايانه ها و اي ميل، وبلاگ ها و وب سايت ها، ارتباط برقرار کنيم. این ابزارهای ارتباطی تا حد زیادی مستلزم نگارش پیام ها هستند. باید حرف های خود را بهر حال بنویسیم تا قابلیت انتقال و ارائه آنها از طریق ایمیل یا وبلاگ و وب سایت میسر شود. این امر، باعث شکل گیری نظام ارتباطی تازه ای بین افراد می شود.  مثال ساده ای را بیان می کنم  ما می توانیم شرح مبسوط و شنیدنی از یک تجربه زیسته در زندگی روزمره مان مثل مشاهده زیبایی درختان و گل های بلوار و خیابان و محله مان را در وبلاگ یا وب سایت یا از طریق ایمیل بنویسیم و در اختیار عده زیادی از دوستان و مخاطبان مان قرار دهیم و مخاطبان هم از خواندن آن لذت ببرند. اما اگر بخواهیم این تجربه را بصورت شفاهی توضیح دهیم فاقد جذابیت است و ممکن است حوصله ي از شنیدن قصه ما سر ببریم.. شرح جزئيات، دقتها و توصيفات از احساسات و برداشت های ما از طبیعت محله مان وقتی در متن مکتوب مي آيد، ارزش زیباشناختی پیدا می کند و  به يک اثر هنري تبديل مي شود.  اي ميل و رايانه به مثابه يک ابزار ارتباطي براي ما امکان هاي جديدي را فراهم کرده که بتوانيم به کمک آن جزئيات بيشتري از تجربيات فرهنگي زندگي روزمره ي خودمان را ببينيم، بنويسيم  و ثبت کنيم.  و طبيعتاً در اين فرايند، تجربيات تازه اي را در زندگي روزمره خودمان شكل  می دهيم . از اين رو رايانه نه تنها يک وسيله اي براي برقراري ارتباط، بلکه وسيله اي براي شكل دادن تجربه های فرهنگی متفاوت است. پس اولين وجه ارتباطی  رایانه این است که  ارتباطات ما را گسترده تر ،آسانتر، متنوعتر و در يک بستره ي جغرافيايي بسيار نامحدودي گسترش می دهد و اشکال تازه ای از متن ها در این مناسبات تولید می شوند که در شکل های سنتی ممکن نبود

دانش آموزان ایرانی اکنون به کمک رایانه در گستره جغرافیایی کره زمین می توان به مبادله تجربه های خود بپردازند. ما برای اولین بار می توانیم با تمام مردم جوامع فارسی زبان در تاجیکستان، افغانستان، آسیای میانه، ایرانیان مهاجر در اروپا، آمریکا و سراسر جهان ارتباط داشته باشیم. همچنین دانش آموزان ایرانی از هر گوشه کشور اعم کرد، ترک، لر، بلوچ، ترکمن و غیره همه می توانند با هم ارتباط داشته باشند. دیگر دوستان ما صرفا همکلاسی های مقیم مدرسه ما نیستند بلکه ما می توانیم با همکلاسی های مجازی ما هم دوست شویم.   رایانه ها از نظر دسترسی به داده ها، ایده ها و دانستنی های نیز تاثیر مهمی در آموزش مدارس ما دارند. هر دانش آموزی اکنون می تواند در فرصت کوتاهی از طریق جستجوی اینترنتی حجم انبوهی از اطلاعات و ادیه ها درباره هر موضوعی که می خواهد بدست آورد. امروز «تحقیق اینترنتی» یا «e-research. نه تنها برای محققان بزرگ بلکه برای دانش آموزان یک امر شناخته شده است.  در زمینه موضوعات فرهنگی می توان حتی داده های دست اول از طریق اینترنت تولید کرد. در انسان شناسی امروز چیزی بنام «  netnography یا مردم نگاري از راه شبکه ، داریم.  در گذشته اگر مي خواستیم تجربيات فرهنگي مردم روستا یا قبایل را مطالعه کنيم بايد به آنجا می رفتیم. ولی اکنون همه مردم زندگی آن لاين دارند و در وب سایت ها و وبلاگ ها بخش مهمی از احساسات و عقایدشان را  ثبت مي کنند.  دانش آموزان و دانشجویان اکنون می توانند از طریق تحقیقات میدانی کنند بدون رفتن به میدان. بنابراين آن مفهوم مکان ،مکان مندي به کمک رايانه براي دانش آموزان تغيير کرده است و مفهوم بودن و زيستن در يک مکان محدود به زيست در يک مکان محدود به زيست در يک مکان نامحدود تبديل شده است.  و دقيقاًٌ به کمک زندگي در فضاي مجازي، دانش آموزان و معلمان احساس مي کنند که مفهوم کلاس تنها چهار ديواري و  فضاي مکعبي محدود نمی شود بلکه سقف واقعي کلاس ها دیگر آسمان و کف آن کره زمین و ديوارهاي واقعي آن قطب شمال و جنوب است. پس نوعی مکان زدايي و ماديت زدايي از کلاس به کمک رايانه صورت گرفته است.  پيوستن فضاي مجازی به فضاي واقعي باعث شده است دانش آموز که ساعت قبل از کلاس با دوستان راه دروش در اروپا یا آفریقا از طریق وب سايت، وبلاگ یا چت مراوده مي کرده و انبوهی از دانستنی ها و ایده ها و تجربه ها را اخذه کرده است، حالا آن فضای ذهنی را با خود به مدرسه می آورد.  عملاً فضاي مجازي را در اينجا امتداد مي دهد.  معلم او هم دیگر تجربياتش را نه از محيط مکاني خودش بلکه از فضاي مجازي گسترده جهانی مي گيرد.  يک بعد ديگر ابزاري رسانه همين دو سويه شدن ارتباط است. از ايده ال هاي تاريخي تفکر تعليم و تربيت اين بوده است که فضاي مباحثه، مشارکت، گفتگو و رشد خلاقيت را در کلاس درس ايجاد کند. اما ابزار کار لازم را نداشتیم. رايانه ها انقلابي از طریق چند سویه و مشارکتی و دموکراتیک تر کردن نظام مناسبات کلاس در فرهنگ کلاس درس ايجاد کرده و مي کنند.  دانش آموزان امروز نه تنها فراگیرندگان دروس بلکه در تدوين برنامه هاي درسي نیز شرکت دارند زیرا آنها امروزه مي توانند در فضاي مجازي برنامه هاي درسي که خودشان دوست دارند انتخاب کنند. اکنون بزرگان و بزرگسالان در تحميل ايده ها، احساسات و خواسته های شان بر بچه ها محدوديت پيدا کرده اند. بچه ها از طریق رایانه و شبکه و رسانه های دیگر ياد مي گيرند چگونه استقلال، هويت و شخصيت خودشان را فارغ از فشار هاي تحميل گر،سرکوب گر و اختلال گرايانه خانواده ، مدرسه و محيط ها و عوامل رسمي شكل دهند.  رایانه پنجره اي است گشوده به سوي همه عالم، پنجره ي جادويي که به تک تک افراد اقتدار، مشروعيت و جايگاه براي ابزار خودشان مي دهد.  دانش آموزان در لحظه مصرف با انتخاب کردن نوع کالاي فرهنگي (کالاهاي هنري و آموزشي ) عملاً  خویشتن و وجود خودشان و همچنین محصولات هنری و آموزشی را شکل می دهند و تولید می کنند.  اکنون مشارکت در آموزش، ،مشارکت در توليد است نه مصرف همگاني شده. البته اين امر براي بزرگتر هايي که چندين هزار سال به عقل کل بودن و تعيين تکليف کردن عادت کرده اند، مشکل است. برای آنها سخت است ببیند و بپذیرند که "يک الف بچه آمده چه حرف هاي گنده تر از دهان ش بزند".  بچه اي که قرار بود حرف گوش کند،مولد حرف و ايده شده است.  بچه اي که قرار بود ادبش کنیم، مولد ادب و آداب شده است.  از اینرو اغلب این روزها می شنویم که بچه هاي امروز گستاخ اند. برخی مواقعي که بزرگتر ها از پررويي و گستاخي بچه ها حرف مي زنند، مواقعي است که بچه ها فرديت شان را بروز مي دهند و خلاقيت و نوآوري در حوزه فکر و فرهنگ و آموزش ارائه مي کنند.    رایانه به مثابه تجربه

رايانه در کلاس درس معناي مکان مندي را عوض و جغرافيا را محدود کرده است، چنانکه گويي ديگر نقشه  جهان به کمک رايانه در مقیاس واقعی اش در کلاس درس ظاهر شده است. یعنی رايانه کاري کرده که جهان واقعي مقياس هايش درست برابر همان نقشه است و به همان سهولتي که ما به نقشه را نگاه مي کرديم و مي گفتيم اينجا افريقا، آسيا و فلان جاست، از طريق مانيتورها مي توانيم به سهولت وارد امريكا ،افريقا و هندوستان شويم و هر جايي از درياچه و کوه که دلمان خواست برويم و آنجا را مشاهده و تجربه کنيم و لذت ببريم. در قرن 16 نقشه ابداع شد و يک شگفتي عجيب بود..  چگونه ممکن است عالم را در يک صفحه چند اينچي ببينيم. امروزه شگفت انگيز تر اين است که اين نقشه ديگر مقياس هايش مقياس هاي واقعي شده اند و آن نقشه کوچک شده ي عالم نيست بلکه خود عالم است. حالا مي توانيم بعد عالم را اينقدر کوچک کنيم و درون آن برویم.  بعد زمان مندي هم تغيير کرده است. مقوله زمان ديگر مثل گذشته نيست.  در گذشته ما هيچ تصوري از چند هزار سال بيش و چند هزار سال آينده نداشتيم.  تخيل ما محدود بود به گذشته ای محدود که در آن نه حال وجود داشت نه آينده.  با مثالي از مارگارت ميد این نکته را توضيح می دهم . مارگارت ميد در کتاب «فرهنگ و تعهد: پژوهشی درباره شكاف نسل ها» (ترجمه عبدالعلی دستغیب 1385)  استدلال مي کند که در هر جامعه اي سه نسل، پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها، پدر ها و مادرها، و فرزندان و نوه ها به طور هم زمان زندگي مي کنند که هر کدام نماينده ي مفهومي از زمان هستند. پدربزرگ و مادربزرگ هاي نماينده گذشته و تاريخ، پدرها و مادرها نماينده حال و فرزندان و نوه ها نماينده آينده اند. فرهنگ ها نیز از لحاظ جهت گيري زماني، برخی "گذشته گرا"،  برخی "حال گرا" و برخي "آينده گرا " هستند.  در گذشته هاي دور تقريبا  همه فرهنگ ها گذشته گرا بودند چون امکاني براي فهم حال و آينده وجود نداشت.  اما دنياي مدرن و تحولات مدرنيته باعث شد که جوامع به دو دسته تقسيم شوند.  جوامع غربی که مدرنيته را خودشان تجربه کردند و خواستگاه و زادگاهشان بودند، گرايش شان به طرف آينده بيشتر شد. و آنهايي که در جامعه هاي پيشامدرن بودند، بيشتر گذشته گراشدند. جامعه گذشته گرا جامعه ايست که انتقال و آموزش و فراگيري و توليد ارزشها، باورها، مهارتها، بينشها، نگرشها و دانش ها در آن توسط پدربزرگها و مادربزرگها صورت مي گيرد. يعني فرزندان و نوه ها در دامن مادربزرگها ست که همه چيزها فرا مي گيرند.  به همين دليل در آن جامعه نقش پدر بزرگ و مادربزرگ خيلي مهم است.  چون حاملان و ناقلان فرهنگ اند. اما جامعه ي حال گرا در يک مرحله اي انتقال است و آرام آرام با ورود مدرسه، نقش پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها در انتقال فرهنگ کاهش می یابد. گروه های همسالان ونهاد مدرسه در این زمینه اهمیت می یابد. از اینرو پدرها و مادرها به کمک مدرسه و همکلاسی ها دست در دست هم در بستر امروز و زمان حال به انتقال فرهنگ به یکدیگر می پردازند.  با آمدن و گسترش همه جاگیر و موثر رسانه های تصویری و شنیداری  بخصوص تلویزیون و رادیو فرایند انتقال فرهنگ دستخوش تغییرات اساسی شد. در عین حال، توسعه تکنولوژي هاي جديد،  تحولات مربوط به تقسيم کار اجتماعي، تفکيک خانه از محيط کار و توسعه شتابان شهر نشيني و چيزهاي ديگر باعث تحول خانواده و از بین رفتن خانواده گسترده به نفع خانواده ي هسته ای شد.  پدر بزرگ و مادربزرگ ها ديگر کارکرد خود را از دست دادند و این نقش به پدر و مادرها منتقل شد. از 1950 به بعد با گسترش رسانه ها به خصوص رسانه هاي دصویری و رسانه های مجازي ديگر پدر و مادر ها هم نقش شان بتدریج کاهش یافت.  دوره اي که کودک سالاري هم به آن مي گويند. یعنی اين بچه ها هستند که ايده آلها، آرمانها و بايد ها و نبايدها تعيين مي کنند . اين بچه ها هستند که از دنياي بيكران فضاي مجازي اينترنت، ماهواره و ديجيتال پيامهاي خودش را دريافت مي کنند و  پيامهاي خودش را توليد مي کنند. اکنون پدر و مادر خوب کسي است که بتواند خودش را با خواست های کودکش سازگار کند.  درست برخلاف گذشته که بچه ها مي بايست با پدر و مادر ها را سازگار مي کردند حالا دنيايي شده که پدر و مادرها با بچه ها سازگار شوند.  پدر بزرگ و مادربزرگ ها هم می روند سراي سالمندان و از خانواده ها جدا مي شوند.   به همين دليل قصه ها و لالاييها برچيده مي شود و به جايش فولکلور اينترنتي و رسانه می آید و "فرهنگ عامه پسند" رسانه ای جای "فرهنگ قومی" را می گیرد و به تعبیری دقیق تر نوعی "فرهنگ قومي مجازي" شكل مي گيرد.  دنيا مي شود جهان کودکان و رسانه ها که معطوف به آینده اند زیرا کودک دائماً تخيل خودش را به خدمت مي گيرد تا تصور و تصویری جذاب و مهیج از عالم فردا ترسیم نماید.  او امکان و توان دخل و تصور در عالم واقعی امروز را ندارد و به گذشته نیز دسترسی ندارد. پس لاجرم بسوی آینده می رود.  هدف از اين بحث بود بیان این نکته بود که چگونه مفهوم زمان در کلاس درس توسط رايانه عوض مي شود.  معلمان روساي مدارس مربيان به عنوان حاملان و ناقلان تاريخ گذشته اگر نخواهند خودشان را با اندیشه آینده گرای دانش آموزان سازگار کنند و درک بهتري از خواستها و نيازهای آینده گرای دانش آموزان داشته باشند، مدرسه در ارتباطش با دانش آموزان شکست می خورد.  با توجه به تحول مفهوم مکان و زمان و همچنین تحول زبان دانش آموز از گفتار به فیگورال، اکنون می رسیم به بحث بعد یعنی تحول در تجربه فر هنگی دانش آموزان در پرتو رایانه. رايانه در کلاس درس يک زيست جهان متفاوتي براي دانش آموز و معلم بوجود مي آورد در اين زيست جهان طبيعتاً وقتي فضاها ارتباطي ،ابزار  ارتباطي زمينه ارتباطي تغيير مي کنند آن چيزي که دانش آموز و معلم در کلاس درس تجربه مي کنند هم يک پديده متفاوت از گذشته است. تجربه ي رابطه معلم ،دانش آموز و تجربه ي زيستن در کلاس درس تبديل مي شود به يک رابطه تکنولوژيک و صنعتي شده.  کلاس ماقبل رايانه اساساً تکنولوژي و صنعت راه پيدا نکرده بود. کلاس درس یک روند تحولی از ساده به پيچيده در حرکت بوده است.  ساده به اين معنا که در مکتب خانه ها تکنولوژي راه پيدا نمي کند اما در کلاس مجازي و رايانه امروز به طور کامل صنعتي مي شود. در مکتبخانه آنچه که از همه بيشتر ظهور و بروز دارد عامل انساني است، يعني مکتب خانه با معلم است که تبديل به محيط آموزشي می شود و چيز ديگري وجود ندارد که آنجا را آموزشي کند، اما در مدرسه و کلاس درس مدرن، معلم ،دانش آموز تخته سياه ، ميز و نيمکت و در مراحل پيشرفته تر تکنولوژي هاي کمک آموزشي مثلاً تصاوير ،کره ،لوازم سمعي و بصري به کلاس درس راه می یابند. در وضعيت امروز چیزی که آرام آرام مدرسه و کلاس درس را شكل مي دهد ديگر فقط عامل انساني یعنی معلم  و دانش آموز نیست بلکه نرمافزارها و  رايانه و شبکه نیز به آنها اضافه شده است.

حداقل مدرسه فردا دقيقاً  اينگونه است.  اکنون از طریق شبکه هاي آموزشي مواد درسي و تکاليف درسي گفته، کنترل، نظارت و  هدايت مي شود.  اکنون تجربه ي ما در کلاس درس، تجربه ي پيچيده، مجازی، واقعی/مجازی، جهانی، جهان/محلی، سنتی و صنعتي شده ای است، مرکب از عامل انساني، فنی، محیطی، محلی و جهانی. در این شرایط روابط قدرت و سلسله مراتب بین دانش آموز و معلم هم دستخوش تغییر می شود. در جامعه ي رسانه ای شده و رايانه اي، مفهوم رابطه اي معلم و دانش آموز دیگر از بالا به پايين نیست زیرا رسانه و رایانه "فاصله قدرت" تعريف شده سنتی بین معلم و دانش آموز را کاهش می دهد. هر قدر از نظر تاریخی به دوره حاضر نزدیک تر می شویم می بینیم که عوامل واسطه اي تکنولوژيک و ابزارها حضور بيشتري پيدا مي کنند و فاصله ها و روابط قدرت و سلسله مراتبي تعديل مي شود و از لطافت و بعد انساني برابر خواهانه و مساوات طلبانه دمکراتيک تربرخوردار مي شوند.  رايانه بدليل آن قابليت و امکانات تحقق بيشتر فرديت و خلاقیت که فراهم مي کند و ديوارهاي مدرسه ،کلاس درس را بسط مي دهد و امتداد حواس دانش آموز،  باعث مي شود که معلمان و مدیران مدرسه ناگزیر شوند که رابطه عاطفي تر و انساني تر با دانش آموزان پيدا کنند. ديگر آن فاصله قدرت وجود ندارد و معلم به عنوان عقل کل و داناي محض نيست و دانش آموز نیز به عنوان لوح سفيد خالي که آمده بود معلم چيزهايي را روی وجودش حک کند نمی باشد.  همچنین  اکنون در پرتو رایانه ها دانش آموز در کلاس درس يک تجربه ي جامع و همه جانبه اي را بدست مي آورد.  به اين معنا که اگر کلاس درس در گذشته تنها جايي بود براي انتقال ايده ها و داده هاي به ذهن دانش آموزان، امروز به کمک رايانه دانش آموزان و همچنين معلمان، تجربه همه جانبه ای از کل زندگي در کلاس به دست مي آورند. اين تجربه ي همه جانبه شامل رشد احساسات و همچنین شكوفايي خلاقيتهاست و  توجه به ابعادزيبايي شناسانه توليد و مصرف کالا هاي فرهنگي هنري است، و هم امتداد بخشيدن خانه به مدرسه ،خيابان به مدرسه و کلاس درس.  آن گسست و شكافي که بين خانه و مدرسه بود بتدریج به کمک رایانه کم مي شود و يا رايانه به مثابه نشانه ي مشترک یا نخ تسبيح اینها به یکدیگر می رسند. همه اينها باعث مي شود دانش آموز در درون محيط کلاس ،کلاس رايانه اي شده، تجربه ي جامع تر و همه جانبه تر از گذشته است .  کلاس درس به کمک رايانه ها دارند جذاب تر مي شوند. در همه جاي زندگي، لذت يک اصل اساسي است

 رولان بارت در کتاب "لذت متن" (1383) مي گويد مهمترين کارکرد يک متن،اعم از متن فلسفي، ديني یا آموزشي توليد لذت است. متن وقتي خوانده مي شود که نوعی لذت را توليد کند . مثلاً در مورد آثار بزرگ مثال ديوان حافظ ،به اين دليل این اثر باقي مانده است که لذت بخش است. حتي قرآن کريم که کلمات آسماني خداست صوت، لحن ،وزن ،کلمات، ترکيبها ، تمثيلها ، تصويرها ، قصه ها، و استعاره هایش همه لذت بخش اند.  از اینرو هر نوع متن چهاعم از تصویری یا مکتوب اگر توليد لذت نکند،  محکوم به نابودي است  حتي اگر انباشته از معاني بلند باشد.  کلاس درس جايي است که با متن سرو کار داريم.  متن به معناي اين که امروزي آن يعني فيلم ،بناي معماري ،مجسمه ،ديوان شعر ،کتاب درسي و همه ي اينها text هستند . از اين حيث که همه اينها چيزها با دلالتي و نشانه اي هستند که توسط ما مخاطبان قرائت و خوانش مي شوند. اگر مدرسه و کلاس درس محيطي بود که دانش آموزش  فرار مي کرد به اين دليل بود که متن های آن لذت بخش نبود. رايانه يکي از کار هايي که مي کند، لذت بخش تر کردن متون کلاس درس است. و اين چيز کوچکي نيست. امروز  در مباحث مربوط به آموزش علم در مورد عامه پسند کردن علم و اینکه چگونه رياضي ،فيزيك ، شيمي ،زيست شناسي ،جامعه شناسي ،روان شناسي ،انسان شناسي يا دانشهاي ديگر را به گونه اي بنويسم يا توليد و  ارائه کنيم که جنبه ي لذت بخش و سرگرم کننده داشته باشد، یک موضوع و گفتمان گسترده شده است.  اين لذت بخش کردن آموزش متنهاي علمي، فرهنگي و هنري و اين تجربه ي جديد دانش آموز در کلاس درس به رايانه ارتباط پيدا مي کند.  من تجربه پسر خودم را دارم. سرم واقعاً مدرسه را دوست دارد زیرا  در مدرسه با رايانه چیز می آموزد و در عین حال  سرگرم می شود و لذت مي برد. از اینرو،  معلم، مربي، ،مدرسه و مدیر  خوب ، آموزش و پرورش ايده آل کسي و جایی است که تکنيک ها، روشها، ابزارها و راهبردهاي سرگرمي سازي  و لذت بخش کردن کار آموزش را خوب بدانند و به کار ببرند . د  و این لذت بخش کردن  هيچگونه منافاتي يا  اصالت علم و هنر ندارد. مگر ديوان حافظ کم تر از متون ديگر اصالت دارد. مگر نوشته هاي شكسپير کم تر از اين است. همه این آثار بزرگ اند و ماندگار چ.ن توانسته اند برای نسلهاي متمادي لذت و سرگرمي توليد کنند . يعني اگر امروزه حافظ ،حافظ است بخاطر اين که خوب سرگرمی و لذت تولیدي مي کند دو هيجان مي آفريند. اينها را گفتم بخاطر اين که بگويم تجربه ي فرهنگي جديد دانش آموز در عصر رایانه، تجربه اي لذت بخش و سرگرم کننده است.

 رایانه به مثابه یک چالش

«رايانه ضمن اين که به توسعه خلاقيت ها واسطه گي زيبايي شناسانه و بسط امتداد حواس ما براي توليد آفرينشهاي هنري کمک مي کند، در عين حال نوعی سهل انگاري سر همبندي کردن و به اصطلاح توليد محصولات فکري کم مايه و کم ارزش را دامن مي زند.» این عبارات نقدی بود که یکی از کارشناسان مجله مدرسه فردا در آن نشست مطرح کرد و مرا واداشت که با نگرش انتقادی به کلیت حضور رایانه و شبکه در جامعه و کلاس درس نگاه کنم.  منقدان جامعه اطلاعاتی و دیجیتال شده مطرح می سازند که توسعه رایانه و شبکه علی رغم وجوه سازنده اش، مثل هر پدیده صنعتی دیگر با مجموعه ای از چالش ها و تهدیدها همراه است. این تهدیدها را بصورت زیر و خلاصه وار می توان فهرست کرد: ·    رایانه ها و شبکه، افراد و بخصوص جوانان را از اندیشیدن و تمرکز و توجه و درک وجوه واقعی و واقعیت های زندگی دور کرده و در آنها نوعی پندار و تخیل مجازی را جایگزین واقع گرایی و واقع بینی کرده است.·    به دلیل سلطه و غلبه کشورهای شمال در عرصه فضاهای مجازی شبکه، مردمان کشورهای جنوب درگیر استثمار شبکه ای جهانی از ابعاد مختلف فرهنگی، اقتصادی و سیاسی شده اند.·     رایانه ها و شبکه ها انبوه بیکرانی از اطلاعات را تولید و توزیع می کنند. این امر باعث "انفجار اطلاعات" شده و به دلیل بمباران اطلاعاتی، افراد امکان و مجال تفکر انتقادی و عمیق درباره لایه های معنایی متکثر واقعیت ها را از دست می دهند. از اینرو، سطح تفکر انتزاعی، تحلیلی و مفهومی افراد تضعیف می شود و بجای آن تفکر توصیفی توسعه بیشتری می یابد.·    رایانه ها و شبکه ها به دلیل ابعاد تجاری و هدف های اقتصادی که دنبال می کنند، برای جلب توجه مخاطبان و مشتریان بیشتر عامه پسند شده اند، و از اینرو در تلاش می کنند تا به تولید لذت و هیجان و پاسخگویی به نیازهای محرک و آنی افراد مانند سکس، موسیقی و فیلم و مواد عامه پسند، خشونت و سرگرمی بپردازند. این امر باعث استثمار جسم و جان افراد و همچنین اخلاق و نظم زدایی از جامعه می شود.·    رایانه ها و شبکه به اتلاف نیروی و زمان افراد منجر می شوند زیرا بخش زیادی از فرصت و زمان و نیروی جسمی و فکری افراد صرف جستجوها و گشت و گذارهایی در شبکه و کار با رایانه می شود که هیچ حاصل و سودمندی ندارد. ·    رایانه ها و شبکه ها انگاره مصرف فرهنگی افراد را دگرگون کرده اند و سرگرم شدن و کار با رایانه و جستجو در شبکه مجال و فرصت افراد برای مطالعه کتاب های بزرگ و انجام فعالیت های فرهنگی کلاسیک و از نظر فرهنگی ارزشمند مانند رفتن به تئاتر و سینما و جشنواره های موسیقی را از افراد بخصوص جوانان گرفته است.·        کار با رایانه و شبکه باعث کاهش تحرک جسمی افراد شده و چاقی و انواع بیماری های دیگر را دامن زده است.·        کار با رایانه و شبکه اعتیادآور است و باعث اختلال روحی و روانی در افراد می شود. ·    مناسبات شبکه ای همراه با مخاطرات اجتماعی و فردی زیادی همراه است و از طریق شبکه ها انواع کلاهبرداری ها، سرقت ها، فریب کاری ها و زیان های مادی و معنوی صورت گرفته است.·    رایانه ها و شبکه ها به از خودبیگانگی فرهنگی یا خویشتن گریزی فرهنگی جوامع جنوب دامن می زنند زیرا از یک سو افراد و جوانان این جوانان را کسب دانش فرهنگی عمیق از سرزمین و فرهنگ آنها باز می دارد و بجای آن ستاره های ورزشی و سینمایی و هنری فرهنگ عامه پسند غرب را معرفی می کند و از سوی دیگر قدرت نمادین و مادی جوامع غربی را بزرگ و جذاب بازنما می نماید. این فهرست را می توان باز هم بسط داد. تمام چالش های ذکر شده به مدرسه هم قابل تعمیم اند زیرا جوانان و نواجوانان،گروه های اجتماعی هستند که اغلب به عنوان آسیب پذیرترین گروه اجتماعی مخاطب رایانه و شبکه ذکر می شود. بهر حال، در اینجا مجال بررسی تمام نکات مذکور نیست. اما این فهرست نشان می دهد که رایانه ها و شبکه ها در کنار فرصت های بیشمار و ارزشمندی که فراهم کرده و می کنند، می توانند با تهدیدهای فرهنگی جدی هم همراه باشند. این نکته مهم این است که علی رغم این تهدیدها، تمام ملت های جهان رایانه ها و شبکه را پذیرفته اند و با آغوش گرم از آنها با تمام خطراتی که ممکن است داشته باشند استقبال کرده اند. آنچه بطور کلی و اجمالی در دفاع از رایانه و شبکه می توان گفت این است که این چالش ها بیش از آنکه برخاسته از ضعف ها و ناتوانی های رایانه و شبکه باشد از قابلیت ها و توانایی های گسترده آنها ناشی می شود. از اینرو، هر جامعه ای می تواند با سیاستگذاری ها، خط مشی ها و برنامه های سنجیده و کارشناسی دقیق از رایانه و شبکه به نحوی استفاده کند که کمترین تهدیدها و بیشترین فرصت ها را برای آن جامعه در پی داشته باشد.  علاوه بر این، فهم و تحلیل میزان و شدت تاثیرات مخرب رایانه و شبکه به نحو قابل ملاحظه ای تابع نوع نگرش ماست. در اینجا نیز مانند تحلیل و شناخت هر پدیده دیگری می توان خوش بینانه، بدبینانه و یا واقع بینانه نگاه کرد. مسلما خوش بینی یا بد بینی مفرط ما را از درک واقعیت رایانه و شبکه در جامعه ای معین باز می دارد. و فهم و شناخت واقع بینانه مستلزم مطالعات نظری و تحقیقات تجربی است. در عین موقعیت کشورها و نوع نظام های سیاسی و نگرشی که رسانه ها درباره رایانه ها و شبکه تبلیغ و ترویج می کنند بر موضوع گیری یا میزان خوش بینی و بدبینی افراد نسبت به رایانه و شبکه تاثیر می گذارد. اگرچه این امر واقعیت دارد که رایانه ها و شبکه در تمام جوامع منتقدان و در عین حال ستایشگرانی دارند.  تنها گسترش مطالعات رایانه و شبکه است که می تواند نگرش واقع گرایانه تری از این موضوع بدست دهد. تاثیرات رایانه و شبکه بر فرهنگ، زندگی و شخصیت افراد یک جامعه، موضوع ساده و امر بدیهی نیست که بتوان آنها را با اندکی ملاحظه و تامل بدست آورد. همان طور که در مباحث بالا اشاره کردیم، می توان فهرست بلند بالایی از فرصت های فرهنگی که رایانه و شبکه در جهت توسعه فرهنگی و بویژه در مدرسه ایجاد کرده است، عرضه نمود.  بدون تردید هيچگاه در تاريخ بشر ما اينقدر امکانات براي تولید و اشاعه دانشها و هنرها نداشته ايم. به کمک رایانه و شبکه دسترسی به هنر و فعالیت ها و کالاهای فرهنگی چندین برابر شده است و آرمان همگانی شدن فرهنگ تا حدودی در شرف تحقق است. رایانه ها و شبکه تولید، توزیع و مصرف دانش، زیبایی، دانستنی ها و اطلاعات را همگانی و فراگیر کرده و به این طریق مشارکت عده بیشتری از مردم و توده ها را در فرایند توسعه فرهنگی تسهیل و ممکن ساخته است. این مشارکت بیشتر و همنگانی شدن فرهنگک به معنای دموکراتیک تر شدن فرهنگ است. دانش و اطلاعات دیگر در انحصار نخبگان و عده خاص افراد جامعه نیست. 

منابع

بارت، رولان. 1383. لذت متن. ترجمه پیام یزدانجو. تهران: نشر مرکز.o فاضلی، نعمت الله. 1385. دیجیتالی شدن به سبک ایرانی و ایرانی شدن به سبک دیجیتال. فصلنامه رسانه، شماره 67. صص 25 49.o لش، اسکات. 1382. جامعه شناسی پست مدرنیسم. ترجمه شاپور بهیان. تهران: انتشارات ققنوس.o مید، مارگارت 1385. فرهنگ و تعهد: مطالعه ای در شکاف نسل ها. شیراز: انتشارات نوید.